الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
235
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
اخبار مربوط به عمرو بن عبد ود و يارانش را هم شنيدهاند و ترس اين را دارند كه ما بازگرديم و در نتيجه محمد بر آنها مسلّط شود . لذا به وى پيغام فرستادهاند كه از پيمانشكنى خود پشيمان و راغب به صلح و دوستى هستند و به وى گفتهاند : ( 1 ) افرادى از اشراف و بزرگان قريش و غطفان را به تو تحويل مىدهيم تا گردن آنها را بزنى و در نتيجه از ما راضى شوى . پس از آن در كنار تو هستيم و از تو در مقابل مشركان حمايت خواهيم كرد . حال مواظب باشيد كه يهوديان شما را فريب ندهند و به هيچ كدام از شما دست نيابند ! ابو سفيان ، عيينة بن حصن و عكرمة بن ابى جهل را همراه افرادى از قريش و غطفان به سوى بنى قريظه فرستادند تا از اوضاع آنها كسب خبر كنند و آنها را به جنگ ترغيب نموده و بگويند : ما در وضعيت خوبى نيستيم . آذوقهء ما به اتمام رسيده و بسيارى از چارپايان ما هلاك شدهاند . محمد و يارانش نيز دائما مراقب خندق هستند و از آن چشم بر نمىدارند . اين در حالى است كه شما نسبت به نقاط ضعف و مجارى نفوذ مدينه آگاهتر هستيد . پس همگى به ما بپيونديد تا در كنار هم با محمد وارد جنگ شويم و با راهنمايى شما از خندق بگذريم و همگى بر محمد و يارانش هجوم آوريم . ( 2 ) هنگامى كه اين سخنان را به بنى قريظه گفتند ، آنها جواب دادند : ما با محمد پيمان بسته بوديم و با وجودى كه جز خير از او نديده بوديم ، پيمان را شكستيم . حال مىترسيم كه اگر جنگ بر شما فشار بياورد ، به مناطق خود بازگرديد و ما را با محمّد در اين منطقه تنها بگذاريد ، در حالى كه توان مقابلهء با وى را نداريم . با اين توضيح ، ما شروع به جنگ نمىكنيم تا اين كه عدهاى از بزرگان خود را به عنوان گروگان نزد ما بفرستيد ! ( 3 ) وقتى كه فرستادگان قريش ، اين خبر را براى ابو سفيان و عيينه آوردند ، آنها دانستند كه قضيه همان گونه است كه نعيم بن مسعود گفته است و از اين كه افرادى را به عنوان گروگان نزد آنها بفرستند ، خوددارى كردند . پس از آن بنى قريظه هم گفتند : پس معلوم شد كه سخنان نعيم درست بوده است ؛ لذا در قلعههاى خويش باقى ماندند . پس از آن ، اطمينان احزاب به همديگر از بين رفت و از همديگر متنفّر شدند و چارهاى جز بازگشت به ديار خويش نداشتند . « 1 »
--> ( 1 ) . شرح الأخبار ، ج 1 ، ص 297 - 299 . و خبر او را ابن اسحاق در سيره ، ج 3 ، ص 240 - 242 نقل كرده است و طبرسى از او