الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

213

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

آن را آوردم و گفتم : اى رسول خدا ، يك گوسفند چند ران دارد ؟ فرمود : دو ران . گفتم : قسم به آن كسى كه تو را به حق مبعوث كرده است ، تا حال سه ران آورده‌ام ! فرمود : اگر ساكت مىماندى ، تمام مردم مىتوانستند از ران بخورند ! آنگاه ده نفر ده نفر را وارد مىكردم و غذا مىخوردند و خارج مىشدند تا اين كه تمام مهمانان غذا خوردند و به خدا قسم كه از آن غذا براى ما هم باقى ماند و ما چند روزى از آن مىخورديم . « 1 » ( 1 ) حلبى مازندرانى در المناقب نوشته است : رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله در روز خندق ، عمره دختر رواحه را ديد كه مقدارى خرما براى پدرش مىبرد . به او مىفرمود : آنها را به دست من بريز . عمرة خرماها را به دست آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله ريخت و او آنها را بر پوستى ريخت و اين خرماها دائما زياد مىشد به گونه‌اى كه همه از آن خوردند . « 2 » ( 2 ) صدوق در عيون اخبار الرضا با سندى از على عليه السّلام نقل كرده است كه : در هنگام حفر خندق در كنار رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بوديم كه فاطمه به همراه قطعه‌اى نان آمد و آن را به پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله داد . آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله فرمود : اين قطعه نان چيست ؟ گفت : قرص نانى براى حسن و حسين پخته بودم و اين قطعه از آن را براى شما آوردم ! آن حضرت فرمود : اين اوّلين غذايى است كه پس از سه روز به دهان پدرت رسيده است . « 3 »

--> ( 1 ) . تفسير قمى ، ج 2 ، ص 178 - 179 و طبرسى در اعلام الورى ، ج 1 ، ص 80 آن را به اختصار ذكر كرده است و اين كرامت در مجمع البيان ، ج 8 ، ص 535 به نقل از بخارى ، ج 5 ، ص 90 و همچنين حلبى ساروى در مناقب آل ابى طالب ، ج 1 ، ص 301 و در سيرهء ابن اسحاق ، ج 3 ، ص 229 و مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 452 نيز آمده است . ( 2 ) . مناقب آل ابى طالب ، ج 1 ، ص 102 و اجمال خبر را قبل از او قطب راوندى در « الخرائج » چنين آورده است : اصحاب رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله در هنگام حفر خندق بسيار گرسنه شده بودند . پس ، آن حضرت طلب كرد كه مشتى خرما براى او بياورند و دستور داد كه بقچه‌اى پهن كنند و آنگاه خرماها را در آن ريخت و دستور دادى كه منادى إعلام كند همه براى خوردن غذا بيايند ! اصحاب جمع شدند و از خرما خوردند و مقدارى با خود بردند ؛ اما بقچه هم چنان پر از خرما بود ! و مجلسى در بحار الانوار ، ج 20 ، ص 247 هم اين خبر را از او نقل كرده است . ابن اسحاق تفصيل اين خبر را در سيره‌اش ج 3 ، ص 228 از خواهر نعمان بن بشير بن سعد انصارى اين چنين نقل كرده است : مادرم عمره ، دختر رواحه و خواهر عبد الله بن رواحة مشتى خرما در گوشهء لباسم ريخت و گفت : اين را براى ناهار پدر و دايىات ببر . من آن را گرفتم و به راه افتادم تا اين كه از كنار رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله گذشته و از اصحاب در مورد جاى پدر و دايىام سؤال كردم . آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله فرمود : بيا ببينم اى دخترم ، چه به همراه دارى ؟ گفتم : مقدارى خرما كه مادرم آن را براى پدرم بشير بن سعد و دايىام عبد الله بن رواحه فرستاده است . فرمود : آن را به من بده . و من آن را بر دست‌هاى آن حضرت ريختم تا دستان او پر شد . سپس دستور داد كه بقچه‌اى را پهن كنند و خرماها را بر آن ريخت به طورى كه بقچه پر شد . سپس به شخصى كه كنار او بود ، فرمود : به اهل خندق إعلام كن كه براى خوردن ناهار جمع شوند تمام افراد حاضر شدند و شروع به خوردن كردند و همگى سير شدند در حالى كه خرما همچنان زياد مىشد و از اطراف بقچه مىريخت . ( 3 ) . عيون اخبار الرضا عليه السّلام ، ج 2 ، ص 40 .