الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
211
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
گفتم : اى رسول خدا ، پدر و مادرم به فدايت ، اين چه بود كه ديدم ؟ فرمود : جرقّهء اوّلى نشانه آن بود كه خداوند يمن را براى ما فتح مىكند و جرقهء دوم نشانه فتح شام و مغرب بود و جرقهء سوم نشانه فتح مشرق بود . « 1 » ( 1 ) قمى در تفسير خود از تفسير ثعلبى و مستدرك حاكم با سند وى از عمرو بن عوف نقل كرده است كه گفت : من و سلمان و حذيفة بن يمان و نعمان بن مقرن و شش نفر از انصار قطعهاى به طول چهل ذرع را حفر مىكرديم . آن قدر زمين را كنديم تا به خاك مرطوب رسيده بوديم كه ناگهان صخرهء سفيد و گردى ظاهر شد كه در اثر ضربات متوالى ، كلنگهاى ما شكست و ما خسته شديم ؛ ولى صخره شكست . لذا به سلمان گفتيم : اى سلمان ، بالا برو و رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را از قضيه مطلع كن ؛ زيرا بايد مقدارى تغيير مسير بدهيم كه بهترين راه همين است و يا منتظر دستور آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله بمانيم تا ببينيم كه چه دستور مىفرمايند ؛ زيرا نمىخواهيم از خطى كه كشيده است ، عدول كنيم . سلمان از خندق بالا رفت و خدمت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله - كه در همان جا چادرى برايش زده بودند - رسيد و گفت : اى رسول خدا ، صخرهء سفيد گردى در خندق ظاهر شده كه كلنگهاى ما را شكسته ؛ اما خورد نمىشود و با وجودى كه بسيار خود را به زحمت انداختهايم ، چيزى از آن كنده نشده است . لطفا دستور لازم را مبذول فرماييد . ( 2 ) رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به همراه مسلمانان وارد خندق شد و آنگاه كلنگ را به دست گرفت و ضربهاى به سنگ زد كه از زير آن جرقهاى جهيد ، به طورى كه گويى ، چراغى در دل تاريكى شب روشن شده است . پس پيامبر تكبيرى همانند تكبير فتح گفت و مسلمانان نيز به دنبال آن حضرت تكبير گفتند . سپس ضربهء ديگرى زد كه جرقهء ديگرى جهيد و سپس ضربهء سوم را وارد كرد كه جرقهء سوّمى جهيد . سلمان گفت : پدر و مادرم به فدايت اى رسول خدا ، تكبيرها براى چه بود ؟ فرمود : تكبير اول ، نشان آن بود كه خداى عز و جل يمن را براى من فتح مىكند و دومى نشانهء آن بود كه شام و مغرب را براى من فتح مىكند و سومى نشانهء آن بود كه مشرق را براى من فتح مىكند و با شنيدن اين حديث مسلمانان به همديگر بشارت مىدادند و مىگفتند : حمد و سپاس خدايى را كه وعدههاى صادقانه به ما مىدهد . « 2 »
--> ( 1 ) . همان . ( 2 ) . مجمع البيان ، ج 2 ، ص 727 و ج 8 ، ص 534 و خبر جابر انصارى را از دلائل النبوة بيهقى و ظاهرا او از ابن اسحاق . و خبر سلمان را ابن اسحاق در سيره ، ج 3 ، ص 230 و واقدى در مغازى ، ج 2 ، ص 450 آوردهاند ؛ اما او ضربهء اوّل را به عمر بن خطّاب نسبت داده و آن را از عمر بن حكم روايت كرده است ! ؟