الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

197

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

( 1 ) آنها در سال گذشته به جنگ شما آمدند و هيچ كدام از شما نبود مگر اين كه مجروح شده بود و بزرگان شما كشته شدند و محمد به شدت مجروح شد و حال مىخواهيد كه بازهم از مدينه خارج شويد و در منطقه‌اى ديگر در مقابل آنها قرار گيريد ؟ تصميم بدى براى خويش گرفته‌ايد و به خدا قسم كه گمان نمىكنم حتى يك نفر از شما بتواند جان سالم به در ببرد ! او اين سخن را در ميان تمام ياران پيامبر صلّى اللّه عليه و آله تكرار كرد تا اين كه رعب و وحشت در دل آنها ايجاد كرد و آنها را از حركت به سوى ميعادگاه پشيمان كرد تا جايى كه بعضى گفته‌هاى نعيم را تصديق كردند و منافقان و يهود از اين خبر به همديگر بشارت مىدادند و مىگفتند : همانا محمد از اين جنگ ، تن سالم به در نمىبرد ! تا اين كه به تدريج اين خبر به گوش رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله رسيد و آن قدر اخبار مربوط به ترس و وحشت يارانش به اطلاع وى رسيد كه آن حضرت ترسيد كه هيچ كس با وى به سوى ميعادگاه حركت نكند . . . سپس فرمود : قسم به آن كسى كه جانم در دست او است ، من به تنهايى به سوى ميعادگاه حركت مىكنم ، اگر چه هيچ كدام از شما نياييد ! ( 2 ) هنگامى كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله اين سخن را فرمود ، خداوند به مسلمانان بصيرت عنايت فرمود و ترس شيطانى را از آنها دور كرد . . . و پس از آن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به همراه هزار و پانصد نفر از اصحابش به سوى ميعادگاه حركت كرد و صاحب ده اسب بودند كه يكى مال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و ديگرى مال مقداد و زبير و غيره بود . . . . پرچم بزرگ رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را على بن ابى طالب در دست داشت و آن حضرت ، عبد الله بن رواحة را به عنوان جانشين خويش در مدينه تعيين كرد و به همراه يارانش ، در حالى كه كالا و زاد و توشه‌هاى برداشته بودند ، حركت كرد و در هلال ماه ذى القعده به بدر رسيدند . در صبح اول ماه بازار برپا گرديد و آنها به مدت هشت روز در آنجا ماندند و در اين مدت بازار هم برپا بود و در اين دادوستد ، در مقابل هر دينار ، يك دينار سود بردند . . . . ( 3 ) ابو سفيان به قريش گفت : اى جماعت قريش ، هر آيينه نعيم بن مسعود را به مدينه روانه كرده‌ايم تا ياران رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را از خروج پشيمان كند و او شخص پرتلاشى است و به هدف خود مىرسد . امّا ما هم خارج مىشويم و به اندازهء يك يا دو شب راه‌پيمايى مىكنيم و سپس برمىگرديم ، پس اگر محمد خارج نشده باشد كه به گوش وى مىرسد كه ما خارج شده‌ايم و چون او خارج نشده است ، برگشته‌ايم و اين به نفع ما است و اگر خارج شده بود اظهار مىداريم از آنجا كه ، سالى خشك و بىآب و علف است ، خارج نمىشويم و به صلاح ما نيست كه در غير سال سرسبز و پرآب و علف خارج شويم . گفتند هر چه تو بگويى .