الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

196

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

پس از آن متفرق شدند و قريشيان به مكه بازگشتند و به هر كس كه برمىخوردند مىگفتند كه در سال آينده در همين روز با محمد قرار جنگ گذاشته‌ايم ، پس خود را آماده كنيد و وسايل لازم را تدارك ببينيد و آن‌ها انتظار داشتند كه در سال آينده هم پيروزى و غلبه از آنها باشد . ( 1 ) امّا هنگامى كه نزديكىهاى موعد فرا رسيد ، ابو سفيان از حركت به سوى بدر پشيمان شد و ميل داشت كه رسول اللّه و يارانش در مدينه بمانند و به محل قرار نيايند ؛ لذا به هر كسى كه مىخواست از مكه به مدينه برود ، مىگفت : مىخواهيم كه با لشكرى گران به جنگ محمد و اصحابش برويم ! در اين زمان ، نعيم بن مسعود أشجعى وارد مكه شد و ابو سفيان به همراه عده‌اى از قريش نزد وى آمد و گفت : اى نعيم ، من به محمد و اصحابش در روز احد وعده دادم كه در سال آينده در منطقهء بدر الصفراء با هم ديدار داشته باشيم و حال زمان آن قرار فرا رسيده است . نعيم گفت : چيزى كه باعث آمدن من به مكه شد اين بود كه محمّد و يارانش را ديدم كه به جمع‌آورى سلاح و مركب مشغولند و هم‌پيمانان أوس از قبيل بلّى و جهينه و غيره را نيز به كمك طلبيده‌اند و من مدينه را در حالى ترك كردم كه مثل دانه‌هاى يك انار از جمعيت غلغله بود ! ( 2 ) ابو سفيان گفت : حال كه آنها خود را آماده كرده‌اند ، خوب گوش كن و ببين كه چه مىگويم ؛ امسال سال خشكى بوده است و صلاح ما در اين است كه در سالى سرسبز و پرباران به جنگ برويم تا مركب‌هايمان بچرند و ما هم از شير آنها بياشاميم . من دوست ندارم كه محمد و يارانش به سوى ميعادگاه بيايند و من نروم و همين باعث جدى شدن آنها شود ، بلكه دوست دارم كه آنها خلف وعده كنند و اگر تو بتوانى آنها را از آمدن منصرف كنى ، بيست شتر به تو مىدهم ؛ ده شتر پنج‌ساله و ده شتر چهارساله و اين شترها را در اختيار سهيل بن عمرو قرار مىدهيم و او آنها را براى تو تضمين مىكند . نعيم به سهيل كه دوستش بود گفت : اى ابو يزيد ، آيا براى من بيست شتر را تضمين مىكنى تا به مدينه بروم و اصحاب محمّد را پشيمان كنم ؟ گفت : بله . ( 3 ) نعيم گفت : پس من رفتم . آنگاه بر شتر خود سوار شد و به سرعت خودش را به مدينه رسانيد . او در حالى وارد مدينه شد كه سرش را به خاطر عمرهء حج تراشيده بود و ديد كه ياران رسول الله صلّى اللّه عليه و آله سرگرم آماده كردن خود براى خروج هستند . با ديدن وى گفتند : از كجا مىآيى اى نعيم ؟ گفت : از عمره بر مىگردم . سؤال كردند : از ابو سفيان خبرى دارى ؟ گفت : آرى ، در حالى او را ترك كردم كه سپاه گرانى را فراهم كرده بود و هم‌پيمانانش را فرا خوانده بود . و با سپاهى كه تا به حال مثل آن را نديده‌ايد به جنگ شما خواهد آمد . من به شما پيشنهاد مىكنم كه در مدينه بمانيد و به ميعادگاه نرويد .