الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

187

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

فرمود : اگر چهار مرد عادل شهادت بدهند كه مرد به زن دخول كرده است ؛ چنان كه ميل در سرمه دان داخل مىشود ، در آن صورت رجم واجب مىشود . ( 1 ) ابن صوريا گفت : خداوند در تورات نيز همين حكم را بر موسى نازل كرده است . پس نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله سؤال كرد : چرا از همان اول حكم خدا را تعطيل كرديد ؟ گفت : اگر فردى از اشراف در ميان ما مرتكب زنا مىشد او را رها مىكرديم و اگر شخص ضعيفى زنا مىكرد ، حدّ را بر آنها جارى مىكرديم . براى همين زنا در ميان اشراف ما شايع شد تا جايى كه پسر عموى يكى از حاكمان ما زنا كرد و حكم رجم را بر او جارى نساختند . بعد از آن مرد ديگرى مرتكب زنا شد و حاكم تصميم به رجم او گرفت ؛ اما قوم وى گفتند : او را سنگسار نمىكنيم تا پسر عمويش سنگسار شود ، لذا گفتيم : بياييد با هم مشورت كنيم و حكم ديگرى به جاى سنگسار وضع كنيم كه بر اشراف و ضعفا جارى شود و به جاى سنگسار ، تازيانه و سياهكارى را وضع كرديم . و آن بدين صورت بود كه زناكاران را چهل ضربه تازيانه مىزديم و آنگاه صورت‌هايشان را سياه مىكرديم و پشت و رو بر الاغ سوار مىكرديم و در ميان مردم مىگردانديم . و اين به جاى سنگسار بود ! ( 2 ) يهوديان به ابن صوريا گفتند : چه زود او را از اسرارمان با خبر ساختى ؟ تو اهليّت آن را نداشتى كه به اينجا آورده شوى ! گفت : او مرا به تورات قسم داد و اگر قسم نمىداد او را از اين مطالب آگاه نمىكردم . پس از آن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فرمود : خدايا ، من اوّلين كسى بودم كه حكم تو را زنده كردم ، پس از آن كه آن را كنار گذاشته بودند و دستور داد كه آن دو نفر را جلوى در مسجد سنگسار كنند . و خداوند نازل فرمود : « يا أَهْلَ الْكِتابِ قَدْ جاءَكُمْ رَسُولُنا يُبَيِّنُ لَكُمْ كَثِيراً مِمَّا كُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْكِتابِ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ » ؛ اى اهل كتاب ، هرآينه رسول ما به سوى شما آمده است كه بسيارى از احكام كتاب را كه مخفى مىكرديد ، براى شما بازگو مىكند و از بسيارى از احكام مىگذرد . پس ابن صوريا برخاست و دست‌هايش را بر زانوهاى رسول الله صلّى اللّه عليه و آله گذاشت و گفت : اين حال كسى است كه به خدا و تو پناه آورده است تا از بسيارى از كارهايى كه بدان مأمور شده‌اى درگذرى و رسول الله صلّى اللّه عليه و آله هم از او گذشت . ( 3 ) سپس ابن صوريا از خواب آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله سؤال كرد كه فرمود : چشم‌هاى من مىخوابد ، امّا قلبم نمىخوابد . ابن صوريا گفت : درست مىگويى . حال بگو كه چگونه گاهى فرزند شبيه پدرش مىشود و شباهتى به مادرش پيدا نمىكند و گاهى شبيه مادرش مىشود و شباهتى به پدرش پيدا نمىكند ؟ فرمود :