الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
144
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
( 1 ) غزوهء چاه معونه واقدى با سندى از ابى سعيد خدرى نقل مىكند كه هفتاد نفر از جوانان انصار پس از فرا رسيدن شب در محلهاى از مدينه گرد هم مىآمدند و به اقامهء نماز و قرائت قرآن مىپرداختند تا اين كه به قرّاء مشهور شدند . آنها به هنگامهء صبح مقدارى هيزم جمعآورى مىكردند و مقدارى آب گوارا برمىداشتند و آنها را به سوى حجرهء رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله حمل مىكردند . خانوادهء اين جوانان گمان مىكردند كه آنها در مسجد هستند و حاضران در مسجد مىپنداشتند كه آنها از نزد خانوادههايشان مىآيند . ( 2 ) واقدى مىگويد : گمان مىكنم كه آنها چهل نفر بودهاند و قدر متيقّن همين است « 1 » ؛ چنان كه ابن اسحاق هم آن را پذيرفته است . « 2 » ( 3 ) طبرسى در إعلام الورى از كتاب ابان بجلى كوفى نقل مىكند : ابو براء ، عامر بن مالك نزد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله در مدينه آمد و اسلام آورد . « 3 » سپس گفت : اى محمد ! اگر افرادى را به سوى اهل نجد بفرستى تا آنها را به اسلام دعوت كنند ، اميدوارم كه جواب مثبت بدهند ! پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : مىترسم كه اهل نجد به آنها آسيبى برسانند ، « 4 » اما ابو براء گفت : آنها در پناه من هستند ! لذا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله منذر بن عمرو را به همراه بيست و چند نفر از بهترين مسلمانان به سوى نجد فرستاد - و گفته شده است كه آنها چهل نفر و بنابر قولى هفتاد نفر بودهاند - و از جملهء اين مسلمانان ، حارث بن صمّه و حرام بن ملحان و عامر بن فهيره بودهاند « 5 » و نامهء رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را نيز با خود داشتند . ( 4 ) آنها طى مسير كردند تا به چاه معونه رسيدند و در آنجا اطراق كردند . اين چاه ما بين سرزمين بنى عامر و دشتهاى بنى سليم قرار داشت . سپس حرام بن ملحان را به همراه نامهء رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله نزد عامر بن طفيل فرستادند . پس از آن كه وى بر ابن طفيل وارد شد ، بدون اين كه نگاهى به نامه بيندازد ، بر او حمله كرد و در حالى كه او مىگفت : الله اكبر ! قسم به خداى كعبه رستگار شدم « 6 » ، وى را به شهادت رسانيد !
--> ( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 1 ، ص 347 . ( 2 ) . ابن هشام ، ج 3 ، ص 194 . ( 3 ) . بعيد نيست كه او اسلام نياورده باشد ؛ چنان كه در اعلام الورى ، ج 1 ، ص 186 و سيرهء ابن اسحاق ، ج 3 ، ص 193 و مغازى واقدى ، ج 1 ، ص 346 به اين مطلب اشاره شده است و الّا چرا به پيامبر مىگويد : اى محمد ؟ ! ( 4 ) . اين سخن بعد از خيانت افراد قبايل عضل و قارة و ديش و لحيان از هذيل قابل توجيه است و نه قبل از آن . ( 5 ) . واقدى مىگويد : اينها همان قرّايى بودند كه به بئر معونه فرستاده شدند . ( 6 ) . ابن اسحاق از جبّار بن سلمى عامرى نقل مىكند كه مىگفت : در آن روز نيزهام را به پشت يكى از آنها زدم ، به گونهاى