الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
145
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
( 1 ) سپس ابن طفيل ، بنى عامر را به جنگ با آنها فرا خواند ؛ ولى آنها گفتند : ما پيمان ابو براء را نمىشكنيم ! لذا قبايلى از بنى سليم به نامهاى : عصيّه و رعل و ذكوان را به كمك طلبيد و آنها نيز درخواست او را اجابت كردند و فرستادگان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را محاصره كردند . وقتى كه آنها وضع را چنين ديدند ، شمشيرها را كشيدند و به جنگ پرداختند و تا آخرين نفر كشته شدند . « 1 » در اين حال دو نفر به نامهاى عمرو بن اميّهء ضمرى و منذر بن محمّد أنصارى « 2 » كه از كاروان عقب مانده بودند ؛ با مشاهدهء پرواز پرندگان بر بالاى صحنهء كارزار متوجه شدند كه اتفاقى افتاده است ؛ لذا جلوتر رفتند تا ببينند كه چه خبر است كه ناگهان ياران خود را ديدند كه در خون خويش در غلطيدهاند ! ( 2 ) پس منذر بن محمد انصارى به عمرو ضمرى گفت : چه كنيم ؟ گفت : نزد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله برويم و قضيه را به اطلاع او برسانيم ؛ اما منذر بن محمد انصارى گفت : ولى من دوست ندارم كه از محلّى كه منذر بن عمرو ( ساعدى ، فرماندهء آنها ) در آن كشته شده است ، سالم بيرون بروم ؛ لذا بر آنها حمله كرد و با آنها جنگيد تا كشته شد . عمرو ضمرى « 3 » به مدينه بازگشت و قضيه را به اطلاع رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله رسانيد و آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله
--> كه از سينهاش بيرون آمد و در اين حال شنيدم كه مىگويد : به خدا رستگار شدم ! پس از ديگران پرسيدم كه چه مىگفت ؟ گفتند : به خاطر نيل به شهادت اين را گفته است . ( ج 3 ، ص 196 ) و واقدى هم آن را نقل كرده است ( ج 1 ، ص 349 ) . ( 1 ) . ابن اسحاق مىگويد : همه كشته شدند مگر كعب بن زيد از بنى نجار كه هنوز رمقى در تن داشت و پس از رفتن دشمنان ، از ميان كشتهشدگان برخاست و به مدينه بازگشت و سپس در روز خندق به شهادت رسيد ( ج 3 ، ص 194 ) . ( 2 ) . ابن هشام ، ج 3 ، ص 195 . ( 3 ) . ابن اسحاق روايت مىكند : عمرو بن اميّهء ضمرى اسير شد و هنگامى كه به آنها گفت كه از طايفهء مضر است ، عامر بن طفيل موى پيشانىاش را تراشيد و او را به عوض نذرى كه مادرش كرده بود ، آزاد كرد ( ج 3 ، ص 195 ) و همين مطلب را مرحوم طبرسى در مجمع البيان ، ج 2 ، ص 882 از او نقل كرده و از او در بحار الانوار ، ج 20 ، ص 148 نقل شده است و واقدى روايت مىكند : در اين كاروان تبليغى عمرو بن اميّهء ضمرى و حارث بن صمّه نيز حضور داشتند . . . حارث آن قدر جنگيد تا دو نفر از دشمنان را كشت و سپس به همراه عمرو ضمرى اسير شد . از حارث سؤال كردند : دوست دارى كه با تو چه كنيم ؟ گفت : دوست دارم كه جنازهء حرام بن ملحان ( قاصد آنها به سوى ابن طفيل ) و منذر بن عمرو ساعدى ( فرماندهء آنها ) را ببينيم و سپس مرا آزاد كنيد تا با شما بجنگم ! آنها در ابتدا جنازههاى اين دو نفر را به وى نشان دادند و سپس او را آزاد كردند . او به مبارزه پرداخت و دو نفر از آنها را به قتل رسانيد و سپس خودش شهيد شد . پس از آن عامر بن طفيل به عمرو ضمرى ( كه فهميده بود از طايفهء مضر است ) گفت : مادرم نذر كرده است كه بردهاى را آزاد كند و من تو را به جاى آن آزاد مىكنم ، سپس موهاى جلوى سرش را تراشيد و او را آزاد كرد ( ج 1 ، ص 348 ) ابن اسحاق مىگويد : عمرو بن اميّهء از آنجا حركت كرد تا به قرقره كه اوّل قناتى است ، رسيد ( اين قنات از طائف سرچشمه مىگيرد و به ارحضيّة و قرقرة الكدر در ناحيهء معدن مىريزد كه تا مدينه هشت برد ( - 160 كيلومتر ) فاصله دارد ، به نقل از معجم البلدان . ) در آنجا با دو نفر از قبيلهء بنى عامر برخورد كرد كه آنها هم در سايهاى كه او نشسته بود ، فرود