الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

135

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

وقتى كه شب فرارسيد ، خداوند سيلى را فرستاد كه جنازهء عاصم را با خود برد و خدا جنازه‌اش را بعد از وفات از دسترس مشركان دور نگه داشت ، چنان كه او در حيات خود از اين كار مانع مىشد . « 1 » ( 1 ) ابن شهر آشوب در المناقب مىنويسد : اما زيد و خبيب و عبد الله تسليم شدند و آنها را به سوى مكه بردند و در طول مسير عبد الله دست‌هايش را آزاد كرد تا با آنها بجنگد ؛ ولى آن قدر سنگ بر او زدند تا كشته شد . زيد را صفوان بن اميه خريد تا او را به عوض پدرش ( امية بن خلف كه در بدر كشته شده بود ) به قتل برساند . خبيب را حجير بن إهاب تميمى براى عقبة بن حارث خريد تا او را به عوض پدرش به قتل برساند و او هنگامى كه مطمئن شد او را شهيد خواهند كرد ، گفت : اجازه دهيد تا دو ركعت نماز بخوانم . او را آزاد كردند و دو ركعت نماز را به جاى آورد و همين به صورت يك سنت در آمد و به كسى كه مىبايست به قتل برسد به اندازه خواندن دو ركعت نماز به وى وقت داده مىشد . سپس گفت : و ذلك فى ذات الإله و ان يشأ * يبارك فى اوصال شلو ممزّق « 2 »

--> ( 1 ) . اعلام الورى ، ج 1 ، ص 186 و مناقب آل ابى طالب ، ج 1 ، ص 195 و البداية و النهايه ، ج 4 ، ص 64 . ( 2 ) . مناقب آل ابى طالب ، ج 1 ، ص 195 و ابن اسحاق روايت مىكند كه گفت : آنها را فريفتند ، و مردانى از هذيل به آنها امان دادند در حالى كه شمشير در دستشان بود و وقتى كه آنها مىخواستند بجنگند ، به آنها گفتند : ما نمىخواهيم كه شما را به قتل برسانيم ؛ بلكه مىخواهيم كه به واسطهء شما چيزى از قريشيان بگيريم . مرثد بن ابى مرثد و خالد بن بكير و عاصم بن ثابت گفتند : ما هيچ گونه عهد و پيمانى را از هيچ مشركى هرگز قبول نمىكنيم و لذا جنگيدند تا به شهادت رسيدند . ولى زيد بن دثنه و خبيب بن عدى و عبد اللّه بن طارق فريب آنها را خوردند و خود را تسليم كردند . آن افراد هم ايشان را دستگير كردند و به مكه بردند تا آنها را بفروشند ؛ اما هنگامى كه به ظهران رسيدند عبد اللّه بن طارق گرهء دست‌هاى خويش را باز كرد و شمشيرى را به دست آورد تا با آنها بجنگد ، امّا آن قدر سنگ به سوى او پرتاب كردند تا به شهادت رسيد و قبر او در ظهران مىباشد . سپس يزيد بن دثنه و خبيب بن عدى را به مكه بردند و در آنجا حجير بن ابى اهاب تميمى ، خبيب را براى عقبة بن حارث خريد تا او را به عوض پدرش به قتل برساند و صفوان بن اميّة هم زيد بن دثنه را خريد تا به عوض پدرش اميّة بن خلف به قتل برساند . و خبيب در خانهء حجير بن ابى إهاب و در اتاق كنيزش ماويّة ( يا ماريّه ) زندانى گرديد ( ج 3 ، ص 179 - 180 ) . و واقدى روايت مىكند كه آن قوم در حالتى اين افراد مسلمان را دستگير كردند كه به وسيلهء صد تيرانداز كه در دست‌هايشان شمشير بود ، آنها را محاصره كرده بودند . آنها برخاستند و شمشير كشيدند ؛ ولى دشمنان به آنها گفتند : ما نمىخواهيم كه شما را به قتل برسانيم و تنها مىخواهيم كه به واسطهء شما پولى از را اهل مكه بگيريم . در اين حال خبيب بن عدى و زيد بن دثنه و عبد الله بن طارق اسير شدند و امّا عاصم بن ثابت و مرثد و خالد بن بكير و معصّب بن عبيد امان آنها را نپذيرفتند و با آنها جنگيدند تا كشته شدند . آنها خبيب بن عدى و زيد بن دثنه و عبد اللّه بن طارق را به سوى مكه حركت دادند و هنگام عبور از منطقهء ظهران