الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

119

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

( 1 ) قصاص حارث به خاطر قتل مجذّر ابن هشام مىنويسد : مجذّر بن زياد ، سويد بن صامت را در خلال بعضى از جنگ‌هايى كه بين اوس و خزرج جريان داشت به قتل رسانده بود و به هنگام نبرد احد ، حارث بن سويد در پى بىآن بود كه مجذّر بن زياد را غافلگير كند و او را به قتل برساند كه به اين كار دست يافت . « 1 » مىگويد : وقتى كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به همراه عده‌اى از اصحاب خود بودند ، ناگهان حارث بن سويد از ميان بعضى از باغ‌هاى مدينه ظاهر شد و در همان جا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به عثمان بن عفّان - يا بعضى از انصار - دستور داد كه گردن او را بزنند . « 2 »

--> از پرتو رحمت الهى با آنها نرم و مهربان شدى و اگر خشن و سنگدل بودى از اطراف تو پراكنده مىشدند بنابراين آنها را ببخش و برايشان استغفار كن و در كارها با ايشان مشورت كن . و اگر مشورت شوند و مشورت‌كننده اينها باشد كه عزمى ندارند و بلكه خداوند مىفرمايد : « فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ » ( آل عمران ، 159 ) ؛ پس هرگاه كه تصميمت را گرفتى بر خدا توكل كن ؛ كه حتما خدا توكل كنندگان را دوست مىدارد . واقدى مىگويد : خداوند به او فرمان داده كه تنها در مسألهء جنگ با آنها مشورت كند و پيامبر در هيچ كارى به مشورت با اصحاب نمىپرداخت ، مگر در جنگ ( مغازى واقدى ، ج 1 ، ص 324 ) . ( 1 ) . ابن هشام ، ج 2 ، ص 67 . ( 2 ) . همان ، ج 3 ، ص 95 . واقدى قضيهء قتل مجذّر بن زياد را با تفصيل بيشترى نقل مىكند و مىنويسد : حضير الكتائب نزد ابى لبابة بن عبد المنذر و خوّات بن جبير و سويد بن صامت آمد و به آنها گفت : چند روزى به ديدن من بياييد تا براى شما شترى قربانى كنم و به شراب‌خوارى بپردازيد . آنها هم گفتند كه فلان روز پيش تو مىآييم . آنها در روز مقرّر پيش حضير رفتند و او شترى را براى آنها قربانى كرد و تا سه روز به خوش‌گذرانى پرداختند تا اين كه رنگ گوشت عوض شده و فاسد گرديد و لذا آنها گفتند كه مىخواهيم برگرديم . اين در حالى بود كه سويد پير بود و حضير نيز به آنها شراب داده بود و از آنجا كه مستى سويد گران شده بود ابى لبابه و خوّات زير بغل‌هاى او را گرفته بودند و او را راه مىبردند تا اين كه به نزديكى بنى غصينه در طريق بنى سالم رسيدند . در آنجا سويد در حالتى كه مست بود نشست تا ادرار كند و در همين حال فردى از خزرجىها او را ديد و فورا نزد مجذّر بن زياد رفت و گفت : سويد در حالت مستى و بدون سلاح در همين نزديكى است . ( و اين در حالى بود كه سويد ، معاذ بن عفراء را به قتل رسانده بود ) ، لذا مجذّر با شمشير كشيده به سوى او رفت و هنگامى كه ابى لبابه و خوّات او را ديدند ، چون سلاحى در دست نداشتند ، به سرعت فرار كردند و سويد نتوانست حركتى بكند و همان جا نشست . مجذّر بالاى سر او ايستاد و گفت : هرآينه خداوند مرا بر تو مسلّط كرده است . سويد گفت : از من چه مىخواهى ؟ گفت : مىخواهم تو را بكشم و او را كشت و همين قتل باعث ايجاد جنگ بعاث شد . پس از آن كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به مدينه هجرت كرد مجذّر و حارث بن سويد اسلام آوردند و در جنگ بدر شركت كردند و حارث به دنبال اين بود كه در جنگ بدر ، مجذّر را به قتل برساند ؛ ولى موفق نشد . تا اين كه جنگ احد فرا رسيد و مسلمانان شكست خورده و فرار كردند و در آن گير و دار حارث از پشت به مجذّر نزديك شد و گردنش را زد . خبيب بن يساف اين صحنه را ديد و آن را به نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله گزارش داد . هنگامى كه نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله از حمراء الأسد بازگشت ، جبرئيل بر وى نازل شد و فرمود : حارث بن سويد ، مجذر به را صورت ناجوانمردانه به قتل رسانده و به او دستور داد كه سويد را قصاص كند .