الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

54

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

است . مطلبى كه از عمرو بن عاص نقل شد ، چنان كه ملاحظه كرديم ، تفاوت آشكارى بين اين دو حديث وجود داشت و اشاره‌اى به آنچه كه ام سلمه نقل كرده ، ننموده است و سخن از ديدار ابتدايى خويش با نجاشى بوده است ، اگر چه نقل مىكند كه نجاشى درباره‌اش گفت : « آفرين به دوست من » و او هنگام ورود برايش سجده كرد ، همانطور كه قبلا اين كار را مىكرد و گويى كه عمرو بن عاص مىخواهد نمايندگى خويش را از طرف قريش براى بازگرداندن مهاجران انكار كند . ( 1 ) ابن اسحاق مىنويسد : جعفر بن محمد عليه السّلام از پدرش « 1 » براى من نقل كرده است كه گفت : حبشىها گرد هم آمدند و به نجاشى گفتند : به تحقيق كه تو دين ما را كنار گذاشته‌اى . براى همين او يك كشتى را براى جعفر و اصحابش آماده كرد و گفت : سوار شويد و منتظر بمانيد . اگر شكست خوردم كه در آن صورت به هر جا مىخواهيد برويد و اگر پيروز شدم كه برگرديد و در آسايش باشيد . سپس صفحه‌اى برداشت و بر آن نوشت كه او شهادت مىدهد كه لا إله الا الله و محمد عبده و رسوله و شهادت مىدهد كه عيسى بن مريم عبد و فرستاده و روح و كلمهء خداست كه آن را به مريم القا كرده است . آنگاه آن را در زير قبايش در زير شانهء چپ قرار داد و به سوى حبشىها رفت و گفت : ( 2 ) اى حبشىها ! آيا سزاوارترين مردم براى شما نبودم ؟ گفتند : بله . گفت : پس روش و سيره‌ام را در ميان خود چگونه ديديد ؟ گفتند : بهترين روش بوده است . گفت : پس حرف شما چيست ؟ گفتند : دين ما را ترك كردى و گمان كردى كه عيسى بندهء ( خدا ) است ! گفت : شما در مورد عيسى چه مىگوييد ؟ گفتند : مىگوييم كه او پسر خداست . پس دستش را بر سينه‌اش و روى نوشته گذاشت و گفت : او شهادت مىدهد كه عيسى بن مريم بر اين چيزى را نيفزود - و منظورش از او ، همان نوشته بود - كه بعد از آن حبشىها راضى شدند و از او دست برداشتند . « 2 » در آخر خبر ، روايت كرده است كه ام سلمه گفت : به خدا قسم كه من آنجا بودم كه مردى از حبشىها به رويارويى با نجاشى پرداخت . . . و نجاشى به سوى او لشكركشى كرد در حالى كه آبى به اندازهء نيل بين آنها فاصله بود . ( 3 ) اصحاب رسول الله صلّى اللّه عليه و آله گفتند : چه كسى جرأت دارد كه به محل حادثه برود و خبر آن را براى ما بياورد . زبير بن عوّام كه جوان‌ترين اصحاب بود گفت : من . گفتند : پس برو . آن‌گاه مشكى را باد كردند و آن را در زير سينه‌اش گذاشت و سپس بر روى آن شنا كرد تا اين كه به گوشه نيل كه محل تلاقى دو

--> ( 1 ) . براى همين شيخ طوسى در كتاب رجال خويش ابن اسحاق را از اصحاب امام صادق عليه السّلام شمرده است : ج 1 ، ص 28 ، چنان كه او را از اصحاب امام باقر عليه السّلام هم دانسته است ، ص 135 . ( 2 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 1 ، ص 365 .