الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
49
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
گفت : آيا بر گردن ما خونى داريد كه به خون خواهى آمده باشيد ؟ عمرو گفت : نه . گفت : پس از ما چه مىخواهيد ؟ شما ما را اذيت كرديد و ما از سرزمين شما هجرت كرديم . ( 1 ) عمرو بن عاص گفت : اى پادشاه ! اينها با دين ما مخالفت كردند و به خدايان ما فحش دادند و جوانان ما را فاسد كردند و جمع ما را متفرق ساختند . پس آنها را به ما تحويل بده تا در مورد آنها تصميم بگيريم . جعفر گفت : بلى اى پادشاه ! با آنها مخالفت كرديم ، زيرا خداوند در ميان ما پيامبرى را برانگيخت كه دستور داد شريكان خدا را كنار بگذاريم و بازى با ازلام و قمار را ترك كنيم و به ما دستور داده تا نماز و زكات و روزه « 1 » را بر پاى داريم و ظلم و جور و ريختن خون ناحق و زنا و ربا و مردارخوارى و خون « 2 » را حرام كرده است و ما را به عدل و احسان و اداى حق خويشاوندان امر كرده و ما را از فحشا و منكر و فساد نهى كرده است .
--> ( 1 ) . زكات در بعضى سورههاى مكى و از جمله در المزمل ، آيه 20 آمده است : « وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ أَقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً » ؛ نماز به پاى داريد و زكات را بپردازند و به خدا قرض بدهيد . كه اين سورهء سوم يا چهارم مىباشد . و در سورهء اعراف ، آيه 156 آمده است : « وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ فَسَأَكْتُبُها لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ » ؛ و رحمت من همه چيز را فرا گرفته است و آن را شامل حال كسانى كه تقوى پيشه مىكنند و زكات مىپردازند ، مىكنم . و اين سى و نهم يا چهلمين سورهاى مىباشد كه نازل شده است . اين سوره قبل از مريم كه چهل و چهارمين سورهء قرآن مىباشد و جعفر آن را براى نجاشى تلاوت كرد ، نازل شده است . اگر چه ادعا مىشود كه اين آيات مدنى هستند كه در سورههاى مكى آمدهاند ، زيرا تشريع زكات در مكه و قبل از هجرت نبوده است ، بلكه در مدينه و چند سال پس از هجرت بوده است ، ولى هيچ ملازمهاى بين تسليم شدن به اين كه زكات در مدينه تشريع شده است و بين قبول اين ادعا كه اينها آياتى مدنى هستند كه در سورهء مكى قرار گرفتهاند ، وجود ندارد ؛ مگر اين كه بگوييم منظور از زكات مذكور در اين آيات ، زكات واجب است و نه زكات مستحب . ما مىتوانيم كه اين نظر را نپذيريم ، زيرا زكاتى كه در اين آيات وجود دارد به زكات به معناى عام لغوى ، يعنى صدقات مستحب تفسير شده است و به اين ترتيب مىتوانيم در سخنان جعفر كه مىگويد ، پيامبر ما را امر به زكات نموده است ، قائل به توسعه شويم كه شامل صدقههاى مستحب نيز بشود و به اين ترتيب از اشكالى كه بر كلام جعفر در مورد امر به زكات آمده است ، خلاص شويم . اشكال ديگر اين است كه روزه نيز در اين روايت آمده است ، و اين اشكال وارد و قطعى است ، زيرا امر به روزه پيش از هجرت به مدينه نبوده و مسلمانان پس از هجرت و در نيمهء سال دوم آن به روزهء ماه رمضان مأمور شدند . به همين جهت دكتر احمد امين مصرى در كتاب : فجر اسلام ، ص 76 قائل به رد اين خبر و جعلى بودن آن شده است ، اما اين تنها راه چاره نيست بل كه احتمال مىرود كه در سخن ام سلمه يا ديگرى از راويان آن سهو و اشتباهى شده باشد ، يا اين خود مرجح اين باشد كه اين واقعه پس از جنگ احزاب يا بدر بوده چنانچه در سيرهء حلبيه آمده بود ، با فرض اين كه اين احكام تازه به آنها در حبشه مىرسيده است ، و اين بعدى ندارد . ( 2 ) . اوّلين آيهاى كه در مورد تحريم اكل ميته نازل شده آيهء 121 سورهء انعام بوده است و اين سوره پنجاه و پنجمين سورهء نازل شده مىباشد و احتمال دارد كه هجرت بعد از آن صورت گرفته باشد و به آن يقين نداريم ، زيرا در آن آمده است : « وَ قَدْ فَصَّلَ لَكُمْ ما حَرَّمَ عَلَيْكُمْ » كه قول طبرسى را در مورد آن پذيرفتيم مبنى بر اين كه قول تفصيلى پيامبر مراد است نه قرآن .