الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

79

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

ظاهر شده بود ، جمرهء عقبه ( گردنه ) را با سنگ ريزه رمى كرد . آن‌گاه به خانواده‌اش دستور داد به سوى كعبه بروند و فرزندش را نزد خود نگاه داشت و او را با خود به محلّ جمرهء وسطى برد و با او به مشورت پرداخته و همانطور كه خدا در قرآن مىفرمايد به او گفت : « يا بُنَيَّ إِنِّي أَرى فِي الْمَنامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ ما ذا تَرى » اى پسرك من ! در خواب ديدم كه تو را براى قربانى سر مىبرم ، ببين تو چه به نظرت مىرسد ؟ ( 1 ) اسماعيل جواب داد : « يا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ « 1 » » اى پدر ! به آنچه مأمور شده‌اى اقدام كن ، اگر خدا بخواهد مرا از صابران خواهى يافت . در اين هنگام پير مردى به سويش آمد و گفت : اى ابراهيم ، مىخواهى با اين جوان چه كنى ؟ گفت : مىخواهم او را سر ببرم ! پيرمرد گفت : سبحان الله ! جوانى را سر مىبرى كه خدا را به اندازهء چشم بر هم زدنى معصيت نكرده است ؟ ! ابراهيم به او گفت : واى بر تو ، همان كس كه مرا به اين مقام رسانده ، به من دستور داده است كه اين كار را انجام دهم . پيرمرد گفت : نه به خدا . كسى جز شيطان تو را به اين كار امر نكرده است ! ابراهيم گفت : به خدا قسم كه با تو سخن نخواهم گفت و تصميم به ذبح اسماعيل گرفت . ( 2 ) پيرمرد گفت : اى ابراهيم تو امام و پيشوايى هستى كه از تو پيروى مىشود . اگر تو اسماعيل را ذبح كنى ، مردم هم فرزندانشان را سر مىبرند ! پس با او سخن نگفت و پيش جوانش رفت و با او به مشورت پرداخت . اسماعيل چنان كه خداوند مىفرمايد ؛ گفت : به آنچه خداوند به تو فرموده است عمل كن . هنگامى كه هر دو تسليم فرمان خدا شدند ؛ جوان گفت : اى پدر ، صورتم را بپوشان و دست و پايم را محكم ببند . ( 3 ) ابراهيم گفت : اى پسرم ! بستن با سر بريدن ؟ ! به خدا قسم كه اين هر دو را با هم انجام نخواهم داد . آن‌گاه مقدارى از جل و پالان الاغ را بر زمين پهن كرد و او را بر آن خوابانيد و چاقو را به دست گرفت و بر گلويش نهاد و آن‌گاه سرش را به سوى آسمان برد و چاقو را بر گردنش كشيد . جبرئيل چاقو را بر عكس گردانيد و آن جوان را از زير دست‌هايش بيرون كشيد و در همين هنگام قوچى از پشت كوهى كه در سمت راست مسجد منى قرار داشت به سوى خود كشيد ، كه در نهايت چاقى و فربهى بود و آن را در جاى جوان قرار داد . در همين لحظه از

--> ( 1 ) . صافات ، ( 37 ) ، 102 .