الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

75

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

پادشاه آن كنيز قبطى را كه همان هاجر ، مادر اسماعيل عليه السّلام بود فرا خواند و او را به ساره هديه كرد تا خدمتكارش باشد . ( 1 ) ابراهيم با تمام اموال و احشامش حركت كرد و پادشاه هم به خاطر احترام به او در پشت سرش حركت مىكرد . خداوند به ابراهيم وحى كرد كه توقف كن و جلوى پادشاه جبار و مسلط حركت نكن و نگذار كه او پشت سر تو حركت كند ؛ بلكه او را جلويت قرار بده و در پشت سرش حركت كن و او را بزرگ بدار و به وى احترام كن ؛ چون او مسلّط و حاكم است و در هر سرزمين بايد پادشاهى حكومت كند ، خواه نيكوكار يا فاجر باشد ! ( 2 ) پس ابراهيم توقّف كرد و به پادشاه گفت : شما حركت كنيد ؛ چون خداى من در همين لحظه به من وحى كرده است كه تو را بزرگ بدارم و احترامت را نگاه دارم و تو را به پيش بيندازم و خودم پشت سرت حركت كنم . پادشاه گفت : آيا خداى تو اين را به تو وحى كرده است ؟ ابراهيم گفت : بله . پادشاه به او گفت : شهادت مىدهم كه خداى تو بسيار مهربان و حليم و كريم است و تو مرا ترغيب مىكنى كه دينت را بپذيريم ! و آنگاه پادشاه با او خداحافظى كرد . ابراهيم آن قدر پيش رفت تا به بالاترين منطقهء شامات رسيد و لوط عليه السّلام را در پايين شامات مستقر كرد . ( 3 ) آنگاه كه ابراهيم عليه السّلام از بچه‌دار شدن مأيوس شد به ساره گفت : اگر راضى هستى ، هاجر را به من به فروش تا شايد خداوند فرزندى را از او به ما عنايت كند كه جانشين ما باشد ؟ ! پس ابراهيم عليه السّلام هاجر را از ساره خريد و با او ازدواج كرد و در نتيجهء اين ازدواج اسماعيل عليه السّلام متولد شد . « 1 » ( 4 ) على بن ابراهيم قمى در تفسير خود از پدرش از هشام از ابى عبد الله الصادق عليه السّلام نقل مىكند كه گفت : ابراهيم در سرزمين شام سكنا گزيده بود و هنگامى كه هاجر ، اسماعيل را به دنيا آورد ، ساره بسيار غمگين شد ؛ زيرا كه خودش بچه‌دار نمىشد . براى همين ابراهيم را اذيت مىكرد و او را غمگين مىساخت . ابراهيم از اين موضوع به خدا شكايت كرد ، آن‌گاه به سوى او وحى شد : زن همانند استخوان شكستهء پهلو است كه اگر او را به همان صورت رها كنى ، از او استفاده مىكنى و اگر بخواهى كه آن را راست كنى ، مىشكند . سپس به وى دستور داد كه اسماعيل و مادرش را از آن محل دور كند .

--> ( 1 ) . روضهء كافى ، ص 304 - 306 و نگاه كنيد به تفسير قمى ، ج 1 ، ص 206 - 207 .