الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
49
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
مروان مىسرود . « 1 » همچنين در شرح حال عمر و عاص نقل كردهاند كه او به شلاق زدن مردى نصرانى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را سبّ كرده بود ، راضى نشد . « 2 » ( 1 ) همچنين مورّخان در مورد علل قيام زيد بن على بن حسين نقل كردهاند كه او بر هشام بن عبد الملك وارد شد و شنيد كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله را نزد وى سبّ مىكنند و او از آن جلوگيرى نمىكند . « 3 » شايد منظور كميت از راز ، مطلبى باشد كه ابن عبد ربّه اندلسى در كتاب العقد الفريد نقل كرده است كه حجّاج به عبد الملك نوشت : جانشين هر مردى در ميان خانوادهاش گرامىتر از فرستادهاش به سوى آنها مىباشد و به همين ترتيب خلفا منزلتى بالاتر از رسولان دارند » . « 4 » اگر اين راز پنهان در دلشان بوده ، به مدت طولانى مخفى نمانده است ؛ زيرا زمانى كه حجاج به حجّ رفت و حاجيان را مشاهده كرد كه دور قبر رسول اكرم و منبر آن حضرت در مدينه طواف مىكنند ؛ گفت : « نفرين بر اينها كه در اطراف چوبها و مقدارى استخوان پوسيده مىچرخند ! چرا اينها قصر امير المؤمنين عبد الملك را طواف نمىكنند ؟ ! آيا نمىدانند كه خليفهء يك مرد ، از رسولش بهتر است ؟ ! » مبرّد مىگويد : « اين سخن باعث شد كه فقها به كفر حجاج فتوا دادند » . « 5 » ( 2 ) با چنين طرز فكرى ، هيچ منعى براى حجّاج وجود ندارد كه كعبه را با منجنيق خراب كند ، بلكه چنان كه گفته شده است : با منجنيق نجاست را هم به سوى آن پرتاب كند . « 6 » همچنين هيچ احترامى براى مقام ابراهيم عليه السّلام قائل نباشد و سعى كند كه آن را لگدمال كند اگر چه محمد حنفيّه او را از اين كار بازداشت . « 7 » با همين طرز فكر كه : « چرا اينها بر قصر امير المؤمنين ، عبد الملك طواف نمىكنند » ؟ ! هيچ استبعادى براى احتمالى كه سيد جعفر مرتضى عاملى داده
--> ( 1 ) . نك : دلائل الصدق ؛ مظفر ، ج 1 ، ص 29 و ر . ك : بحوث مع اهل السنّة و السلفيه ، ص 101 . ( 2 ) . الاصابة ، ج 3 ، ص 195 ، از بخارى در تاريخش با سند صحيح و الاستيعاب در حاشيه الاصابة ، ج 3 ، ص 193 . ( 3 ) . نك : كشف الغمة ؛ اربلى ، ج 2 ، ص 352 و كتابهاى رجالى و تراجم در شرح زندگانى زيد بن على ( رض ) . ( 4 ) . عقد الفريد ، ج 2 ، ص 354 . ( 5 ) . الكامل ؛ مبرّد ، ج 1 ، ص 222 و سنن ابى داود ، ج 4 ، ص 209 و شرح نهج البلاغة ، ج 15 ، ص 242 از كتاب افتراق هاشم و عبد شمس ، از ابى عباس دبّاس و نصايح الكافية ؛ جاحظ ، ص 81 و دكتر طه حسين در كتاب الايام بحثى را در مورد اين مطلب نقل كرده است . ( 6 ) . از كتاب الفتوح ؛ از ابن اعثم كوفى متوفاى 310 ، ج 2 ، ص 482 و عقلاء المجانين ، ص 178 . ( 7 ) . طبقات ابن سعد ، ج 5 ، ص 84 و المصنف ، ج 5 ، ص 49 و ربيع الابرار ، ج 1 ، ص 843 .