الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
45
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
به آنها اختصاص دادهاى ؛ ولى عدهاى با فريب و نيرنگ آن را تصاحب كردهاند . به طورى كه جانشينان و برگزيدگان تو مغلوب و مقهور و كنار زده شدهاند . آنها مىبينند كه حكم تو را تغيير مىدهند و كتاب تو را كنار مىگذارند و فرائض تو را تحريف مىكنند و سنتهاى پيامبر تو را ترك مىكنند » . « 1 » ( 1 ) ابن سعد در طبقات از قول زهرىّ مىگويد : « در دمشق بر انس بن مالك وارد شدم و او را در تنهايى ديدم كه گريه مىكند . به او گفتم : چه چيزى باعث گريهء تو شده است ؟ گفت : به جز نماز چيزى از سنتهاى رسول خدا را نمىبينيم كه باقى مانده باشد و آن را هم تباه كردهاند . » « 2 » ( 2 ) امام مالك بن انس در كتاب الموطأ خود نقل مىكند : « چيزى از آنچه را كه درك كردهام ، نمىشناسم مگر اذان نماز را » . « 3 » و حسن بصرى تنها قبله را استثنا كرده و گفته است : « اگر اصحاب رسول اللّه زنده شوند چيزى از آداب و احكامتان را نمىشناسند مگر قبلهء شما را » ! « 4 » و عبد الله بن عمرو بن العاص چيزى را استثنا نكرده و گفته است : « اگر دو نفر از مسلمانان صدر اسلام همراه با قرآنهايشان به بعضى از مناطق اسلامى بيايند با مردمى برخورد خواهند كرد كه هيچ يك از اعمال و كردارشان براى آنها شناخته شده نيست » . « 5 » با چنين اوضاع و احوالى ، طبيعى است كه بازار دروغگويان و جاعلان رونق بگيرد و آنها به عنوان منابع علم و معرفت و فرهنگ براى امت اسلامى معرفى شوند ، و اين چيزى است كه حكّام آن را مىخواستند و امت اسلامى هم مستحق چنين كسانى بودند ؛ زيرا از ائمهء اهل بيت عليه السّلام دورى مىكردند . « 6 » ( 3 ) اما چرا بنى اميه و راويان آنها سعى كردند كه از اين فرصت به دست آمده كه حاصل ممنوعيت نقل و نوشتن حديث بود ؛ استفاده كنند و به كرامت رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و ساير مقدّسات اسلامى جسارت كنند ؟ پاسخ اين به مسائل زير مربوط مىشود :
--> ( 1 ) . صحيفهء سجاديه ، دعاى 48 . ( 2 ) . طبقات ، ج 7 ، ص 20 ؛ صحيح ترمذى ، ج 3 ، ص 302 ؛ جامع بيان العلم ، ج 2 ، ص 244 ؛ الزهد و الرقائق ، ص 531 ؛ ضحى الاسلام ، ج 1 ، ص 356 . ( 3 ) . الموطأ ، ج 1 ، ص 72 ، ب 1 ، ح 8 و شرح آن ، ج 1 ، ص 122 . ( 4 ) . جامع بيان العلم ، ج 2 ، ص 244 . ( 5 ) . الزهد و الرقائق ، ص 61 . ( 6 ) . اين موضوع بسيار مهم است و در طى چهار مقالهء متوالى در شمارههاى 5 و 8 و 10 مجله الفكر الاسلامى سال 2 و 3 مورد بحث قرار دادهام .