الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

419

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

ابو طالب قضيه را به آنها گفت و آنان در پاسخ گفتند : دعوت خويش را بگويد . رسول الله صلّى اللّه عليه و آله به آنها فرمود : شهادت بدهيد كه لا إله الا اللّه و انّ محمدا رسول الله ! ( 1 ) آنها گفتند : ما سيصد و شصت آلهء خويش را كنار بگذاريم و تنها يك خدا را بپرستيم ؟ ! پس خداوند متعال فرمود : « وَ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَ قالَ الْكافِرُونَ هذا ساحِرٌ كَذَّابٌ أَ جَعَلَ الْآلِهَةَ إِلهاً واحِداً إِنَّ هذا لَشَيْءٌ عُجابٌ وَ انْطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَ اصْبِرُوا عَلى آلِهَتِكُمْ إِنَّ هذا لَشَيْءٌ يُرادُ ما سَمِعْنا بِهذا فِي الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ إِنْ هذا إِلَّا اخْتِلاقٌ أَ أُنْزِلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ مِنْ بَيْنِنا بَلْ هُمْ فِي شَكٍّ مِنْ ذِكْرِي بَلْ لَمَّا يَذُوقُوا عَذابِ أَمْ عِنْدَهُمْ خَزائِنُ رَحْمَةِ رَبِّكَ الْعَزِيزِ الْوَهَّابِ أَمْ لَهُمْ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما فَلْيَرْتَقُوا فِي الْأَسْبابِ » « 1 » ؛ به شگفت آمدند كه چرا هشداردهنده‌اى از ميان خودشان بر آنها فرستاده شد ؛ و كافران گفتند : « اين جادوگرى دروغگو است آيا همهء معبودها را يك معبود كرده است ؟ واقعا عجيب است . » بزرگانشان راهى شدند و گفتند : « برويد و بر پرستش خدايانتان پايدار باشيد كه مطلوب همه اين است . ما چنين سخنى از كيش ديگر نشنيده‌ايم و اين جز دروغ چيزى نيست . راستى چرا از ميان همهء ما قرآن بر او نازل شده است ؟ » بلكه آنان از قرآن من ترديد دارند و هنوز عذاب مرا نچشيده‌اند و يا گنج‌هاى رحمت پروردگار پيروزمند بخشنده‌ات نزد آنهاست ؟ يا فرمانروايى آسمان‌ها و زمين و آنچه ميانشان است به آنها تعلق دارد پس با هر وسيله‌اى بالا روند . ( 2 ) طبرسى در مجمع البيان روايت كرده است كه آنها 25 نفر از اشراف قريش بودند كه از جمله آنها ابو جهل بن هشام بوده است كه در خبر كلينى بدان اشاره شد و همچنين وليد بن مغيره و نضر بن حارث و ابى و اميه از فرزندان خلف جمحى و عتبه و شيبه از فرزندان ربيعهء مخزومى از جملهء آنها بوده‌اند . آنها نزد ابو طالب آمدند و گفتند : تو شيخ و بزرگ ما هستى و آمده‌ايم كه بين ما و برادرزاده‌ات داورى كنى كه او خواب ما را پريشان كرده و خدايان ما را مورد بىحرمتى قرار داده است . ( 3 ) ابو طالب برادرزاده‌اش را فراخواند و گفت : قومت از تو درخواستى دارند . فرمود : چه درخواستى ؟ آنها گفتند : ما و خدايانمان را واگذار تا ما هم تو و خدايت را رها كنيم . فرمود :

--> ( 1 ) . ص ( 38 ) ، 4 - 10 ؛ تفسير قمى ، ج 2 ، ص 228 و مختصر آن را ابن شهر آشوب در مناقب ، ج 1 ، ص 54 نقل كرده است و مثل همين در تفسير طبرى ، ج 2 ، ص 324 به نقل از سدّى و در ص 325 از ابن عباس نقل شده است و هر دو خبر را در تفسيرش ، ج 23 ، ص 79 - 81 آورده است .