الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

409

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

نمازها به ده عدد رسيد وقتى به سوى موسى عليه السّلام بازگشتم ، گفت : طاقت اين را هم نداريد . پس به سوى خدا بازگشتم و بار ديگر پنج نماز را حذف كرد . وقتى نزد موسى عليه السّلام آمدم و او را از جريان باخبر ساختم ؛ گفت : بازهم طاقت نداريد ؛ اما من گفتم : ديگر از خدا شرم دارم و اين مقدار را تحمّل و بر آن صبر مىكنيم . ( 1 ) پس خداوند به من ندا داد : چنان كه بر اين مقدار صبر مىكنى ، من پنج نماز را در مقابل پنجاه مىپذيرم و به هر نمازى اجر و ثواب ده نماز را مىدهم . هر فردى از امت تو كه نيّت يك كار خوب بكند و آن را انجام دهد ، ثواب ده كار را برايش مىنويسم و اگر آن را انجام ندهد ، ثواب يك كار خوب برايش مىنويسم و هر فردى از امت تو كه نيت يك كار بد را بكند و آن را انجام دهد ، عقاب يك كار بد برايش مىنويسم و اگر انجام ندهد ، چيزى عليه او نمىنويسم . « 1 » ( 2 ) صدوق هم در من لا يحضره الفقيه اين را به صورت مرسل نقل كرده است . « 2 » او با سند خود از زيد بن على نقل مىكند كه گفت : به پدرم زين العابدين عليه السّلام گفتم : اى پدر ، دربارهء جدّمان رسول الله صلّى اللّه عليه و آله برايم توضيح بده كه چرا وقتى به معراج برده شد و خداوند به وى دستور داد كه پنجاه نماز را به جاى آورد ، چگونه شد كه خودش از خداوند درخواست تخفيف نكرد تا اين كه موسى بن عمران عليه السّلام به او گفت : نزد پروردگارت برگرد و از تخفيف درخواست كن ، زيرا امت تو طاقت پنجاه نماز را ندارد ؟ پس فرمود : اى پسرم ! رسول الله صلّى اللّه عليه و آله به خدا پيشنهاد نمىدهد و در چيزى كه به وى امر كرده است ، مراجعه نمىكند ، ولى هنگامى كه موسى عليه السّلام آن قضيه را از او سؤال كرد و شفيع امت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نزد خداى عز و جل قرار گرفت ، جايز نبود كه شفاعت برادرش موسى عليه السّلام را ردّ كند ، براى همين به سوى خدايش بازگشت و از او درخواست تخفيف كرد تا آن را به پنج نماز رسانيد . پس گفتم : اى پدر ! پس براى چه دوباره نزد خدا نرفت و از تقاضاى تخفيف بيشتر را نكرد ، در حالى كه موسى عليه السّلام از او خواسته بود كه بازهم نزد خداوند بازگردد و از او تقاضاى تخفيف بيشترى را بكند ؟ پس امام فرمود : اى پسرم ! او مىخواست كه تخفيف براى امت او حاصل شده باشد و در

--> ( 1 ) . تفسير قمى ، ج 2 ، ص 12 . ( 2 ) . من لا يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 197 .