الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

395

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

( 1 ) سيوطى هم بنا را بر همين خبر گذارده و گفته است : به نظر من معوذتين دو سورهء مدنى هستند ؛ زيرا در مورد قصهء جادوى لبيد بن اعصم « 1 » نازل شده‌اند و شايد كه يعقوبى به خاطر همين موضوع آنها را از آخرين سوره‌هاى مدنى دانسته است . « 2 » در خبر الدر المنثور و طب الائمه گذشت كه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله على عليه السّلام را به دنبال اين قضيه فرستاد و آن حضرت جادو را آورد . و در خبر الصحيحين و دلائل النبوه آمده كه آن حضرت به همراه عده‌اى از اصحابش به آنجا رفتند و مردى جادو را خارج كرد و دستور داد كه چاه را پر كنند . طبيعى است كه بعد از اين حادثه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله لبيد را حتما از خدمت خويش كنار گذاشته است و با اين وجود اين خبر از طريقى غير از طريق ابن عباس از عايشه نقل نشده است ! ؟ عجيب اين است كه گويى ابن عباس متوجهء منافات فاحشى كه بين اين خبر و آنچه كه در ترتيب نزول آيات نقل كرده ، نشده است ، مبنى بر اين كه معوذتين از سوره‌هاى ابتدايى مكى هستند نه از سوره‌هاى آخر مدنى ! ( 2 ) اما اخبار سه‌گانهء اول كه قمى از امام صادق عليه السّلام و طبرسى از آن امام و از امام باقر عليه السّلام روايت كرده‌اند داراى مطالبى كه با شأن نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله و مكى بودن سوره‌ها منافات داشته باشد ، نيستند . اما خبر چهارم كه از طب الائمه از امام صادق عليه السّلام نقل شده است از محمد بن سنان از مفضل بن عمر مىباشد كه هر دوى آنها در كتاب‌هاى رجالى به ضعف توصيف شده‌اند و به نظر من اين خبر از غير ائمه اطهار عليهم السّلام نقل شده است . ( 3 ) سورهء بيست و دوم : توحيد قمى در تفسير آن مىنويسد : سبب نزول سوره اين بوده است كه يهوديانى نزد رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله آمدند و سؤال كردند : نسب خداى تو چيست ؟ پس خداوند : « قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ » « 3 » را نازل فرمود . ( 4 ) كلينى در كافى با سندى از امام صادق عليه السّلام روايت مىكند كه فرمود : يهوديان از رسول الله صلّى اللّه عليه و آله سؤال كردند : نسب خداى تو چيست ؟ آن حضرت سه روز صبر كرد و جوابشان را نداد تا اين كه « قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ » تا آخر سوره نازل شد « 4 » و همين خبر را طبرسى در مجمع البيان نقل كرده است . « 5 »

--> ( 1 ) . الاتقان ، ج 1 ، ص 14 . ( 2 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 43 . ( 3 ) . تفسير قمى ، ج 2 ، ص 448 . ( 4 ) . الميزان ، ج 2 ، ص 390 . ( 5 ) . مجمع البيان ، ج 1 ، ص 859 .