الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
374
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
اما چه هنگام آيات الهى بر او تلاوت شده ؟ و كدامين آيات تلاوت شده و چه كسى آن را بر او تلاوت كرده و چگونه ؟ و تفصيل اين مطلب كه وى اموالى را بر رسول الله صلّى اللّه عليه و آله عرضه كرده است تا دست از دينش بردارد يا از اعلان عمومى و دعوت دست بردارد ، چگونه بوده است ؟ و چگونه از اين خبر مانع شد ؟ از تفسيرهاى مفسّران اوليه و اخبار تاريخى جز همين سه قول بر وجه ترديد چيزى در اين مورد ذكر نشده است ، تا چه رسد به اين كه بتوانند تنافى بين آيات قرآن و دوران كتمان را حل كنند . ( 1 ) روشنتر از اين مطلب آن است كه در اواسط سوره آمده است : « إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتِ النَّعِيمِ أَ فَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِينَ كَالْمُجْرِمِينَ ما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ » « 1 » ؛ پرهيزگاران را نزد پروردگارشان باغهاى پرنعمت است . آيا مسلمانان را همانند خطاكاران قرار دهيم ؟ چه شده ؟ چگونه داورى مىكنيد ؟ آيا امكان دارد كه بگوييم اين آيه نيز در دوران كتمان نازل شده است ؟ ! در حالى كه خودش اعلام و اعلان است . ( 2 ) بلكه ابن شهر آشوب در مناقب از ابن عباس روايت كرده است كه : وليد بن مغيره نزد قريش آمد و گفت : اى مردم ، فرداست كه مردم در موسم حج اجتماع مىكنند ، در حالى كه مسأله اين مرد در ميان مردم منتشر شده است و مردم از شما در مورد او از شما سؤال خواهند كرد ، حال شما چه خواهيد گفت ؟ ابو جهل گفت : مىگويم كه او ديوانه است . و ابو لهب گفت : مىگويم او شاعر است و عقبة بن ابى معيط گفت : مىگويم كه او كاهن ( پيشگو ) است . سپس وليد گفت : من مىگويم كه او جادوگر است كه بين فرد و همسرش و بين مرد و برادرش و پدرش جدايى ايجاد مىكند . پس خداوند نازل كرد : « ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ » . « 2 » ( 3 ) و در مورد علق كه قبل از قلم است گفتهاند كه مقصود از آيهاى كه مىفرمايد : « أَ رَأَيْتَ الَّذِي يَنْهى عَبْداً إِذا صَلَّى » ، وليد است كه مردم را از اطاعت رسول الله صلّى اللّه عليه و آله و اقامهء نماز « 3 » نهى مىكرد . همچنين گفتهاند كه اين شخص ابو جهل مىباشد . او سعى كرد كه گردن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را كه در مسجد الحرام در حال سجده بود لگدمال كند . « 4 »
--> ( 1 ) . قلم ( 98 ) ، 34 - 36 . ( 2 ) . مناقب ابن شهر آشوب ، ج 1 ، ص 48 . ( 3 ) . تفسير قمىّ ، ج 2 ، ص 430 . ( 4 ) . مجمع البيان ، ج 10 ، ص 782 به نقل از صحيح مسلم .