الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

346

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

مسكوت گذاشته بودم تا اين كه جبرئيل پيش من آمد و گفت : اى محمّد ، اگر تو به آنچه كه مأمور شده يا عمل نكنى ؛ خدايت تو را عذاب مىكند ! بنابراين اى على ! مقدارى غذا درست كن و ران گوسفندى بر آن بگذار و ظرفى پر از شير ( يا دوغ ) را هم تهيه كن . سپس فرزندان عبد المطلّب را دعوت كن تا با آنها سخن بگويم و دستور الهى را به آنها ابلاغ نمايم . ( 1 ) پس من دستورهاى پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله را انجام دادم و همگى را كه در حدود چهل نفر بودند ، دعوت كردم كه در ميان آنها عموهايش ؛ ابو طالب ، حمزه ، عباس و ابو لهب و . . . هم حضور داشتند . پس از جمع شدن آنها ، از من خواست كه غذا را بياورم و من هم آوردم . پس از آن كه غذا را بر زمين نهادم ، رسول الله صلّى اللّه عليه و آله لقمه‌اى از گوشت برداشت و آن را قطعه‌قطعه كرد و در جاهاى مختلف ظرف نهاد و آنگاه فرمود : با نام خدا ، شروع كنيد . افراد آن قدر خوردند تا همگى سير شدند و من چيزى از اثر دست‌هايشان را در غذا نمىديدم . قسم به خداوندى كه جان على در درست اوست ، يكى از آن مردان مىتوانست تمام غذايى را كه تهيه كرده بودم ، به تنهايى بخورد . . . سپس ظرف شير ( يا دوغ ) را به آنها عرضه كردم و همگى آن قدر نوشيدند تا سيراب شدند . به خدا قسم كه اگر يكى از آنها مىخواست ، مىتوانست به تنهايى تمام آن ظرف را بنوشد . سپس رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله خواست شروع به صحبت كند كه ابو لهب پيشدستى كرد و گفت : رفيق شما چقدر خوب شما را افسون كرده است . پس از آن همهء افراد متفرق شدند در حالى كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله هيچ سخنى نگفته بود . ( 2 ) فرداى آن روز به من گفت : اى على ، اين مرد چنان كه ديدى در سخن گفتن بر من پيشى گرفت و افراد را قبل از آن كه سخنى بگويم ، پراكنده كرد . پس غذايى همانند غذاى ديروز آماده كن و همهء آنها را دعوت كن . پس غذا را آماده كردم و همه آنها را جمع نمودم . پيامبر از من خواست كه غذا را بياورم كه آن را نزد او گذاشتم . او همان كارهاى روز گذشته را تكرار كرد و مهمانان آن قدر خوردند تا سير شدند . سپس به من گفت : سيرابشان كن . من هم ظرف را آوردم و همگى نوشيدند تا سيراب شدند . ( 3 ) سپس رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله شروع به سخن كرد و فرمود : اى فرزندان عبد المطلّب ، به خدا قسم هيچ كس از عرب را نمىشناسم كه چيزى بهتر از آنچه كه من براى شما آورده‌ام ، آورده باشد ، من خير دنيا و آخرت را براى شما آورده‌ام و خداوند به من دستور داده است كه شما را به آن دعوت كنم . كدام يك از شما به من ايمان مىآورد و مرا در كارهايم كمك مىكند و برادر و وصى و وزير و خليفهء من ( در ميان اهلم ) مىشود .