الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
347
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
همهء افراد ساكت بودند و از پذيرش آن ابا مىكردند . ( 1 ) پس من بلند شدم و گفتم : اى پيامبر خدا ! من وزير تو بر آنچه كه خداوند تو را بر آن مبعوث كرده است ، مىباشم . پس دستم را گرفت - در حالى كه كمسنّوسالترين و لاغرترين و كوتاهقدترين آنها بودم - و فرمود : همانا اين برادر و وصى و وزير و خليفهء من در ميان شما مىباشد ، پس سخنانش را بشنويد و از او اطاعت كنيد . . . افراد جلسه بلند شدند و در حالى كه مىخنديدند به ابو طالب مىگفتند : به تو دستور داده است كه حرف فرزندت را گوش دهى و از او اطاعت كنى . « 1 » تفاوت اين خبر با اخبار سابق در اين است كه تصريح بر اين دارد كه اين جلسه در ابتداى دعوت پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله بوده است و « إنذار » در آن وجود ندارد . ( 2 ) روايت اين خبر از عبد الله بن عباس ، نوعى اعتراف به عدم اطاعت از سوى پدرش در آن جلسه مىباشد ، با وجود درخواستهاى مكرر و مخصوص پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله . در حالى كه در اين اخبار اشاره به اين شده است كه ابو طالب به اطاعت و حرف شنوى از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله معروف شده بود و براى همين او را مسخره مىكردند . چنان كه در اين اخبار ابو لهب نيز كه در سخن گفتن بر پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله پيشى گرفت و او را متّهم به افسون نموده ، شناسانده شده است . اگر چه خبر بر شروع دعوت آنها به اسلام تصريح كرده است . ( 3 ) يكى از طرقى كه شيخ طوسى خبر را نقل كرده است ، طريق طبرى از ابن عباس در تاريخ و تفسيرش « 2 » مىباشد و عبارت در هر دو جا « خليفهء من در ميان شما » مىباشد نه جملهء « و خليفهء
--> ( 1 ) . طريق طبرى اين چنين است : ابن حميد براى ما گفت كه سلمه براى ما روايت كرده و گفته است كه محمد بن اسحاق ( صاحب مغازى ) از عبد الغفّار بن قاسم از منهال بن عمر از عبد اللّه بن حارث بن نوفل بن حارث بن عبد المطلّب از عبد اللّه بن عباس از على بن ابى طالب روايت كرده است كه آن حضرت فرمود : . . لكن اين خبر در سيرهء ابن هشام وجود ندارد ، چون كه اسم آن را تهذيب سيرهء ابن اسحاق گذاشته است ! لكن نصّ ابن اسحاق را قاضى نعمان مصرى در كتاب شرح الاخبار ، ج 1 ، ص 106 - 107 نقل كرده است . البته نه با لفظ متكلم از حضرت على عليه السّلام ، بلكه به لفظ غايب آن را نقل كرده است و قول ابو لهب در آن چنين است : اگر به جادوگرى ميزبانتان پى نبرديد مگر به واسطهء اين افسونى كه در غذا و شير انجام داد ، اما همين براى شما كافى است . همين دلالت مىكند بر اين كه آنها قبلا نيز نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله را به افسون متهم مىكردهاند . و قول رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله در شرح الاخبار « و خليفهء من در ميان شما » است نه « خليفه من در ميان اهلم » . ( 2 ) . تاريخ طبرى ، ج 3 ، 319 - 321 و تفسير طبرى ، ج 19 ، ص 74 - 75 ، و لكن او در تفسيرش جملهء « و جانشين من در ميان شما » را حذف كرده و به جاى آن جملهء « كذا كذا » را در دو جا آورده است . در موضع اول گفته است : « كدام يك از شما وزير و همكار من در اين امر مىگردد تا برادر من باشد و كذا كذا . » و در موضع دوم گفته است :