الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
330
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
بود ديدم . » و در آخر خبر آمده است : « و سپس وحى به طور مستمر نازل مىشد . » كه در مقابل فترت در وحى قرار دارد . ( 1 ) پس اين خبر دلالت نمىكند بر اين كه آياتى از سورهء مدّثّر از اوّلين آياتى بوده كه بر نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله نازل شده است « 1 » ، اگر چه اين خبر از جابر نقل شده باشد ، چنان كه در آنچه طبرى از ابن شهاب از ابى سلمه نقل كرده ، آمده است : از جابر سؤال كردم اوّلين چيزى از قرآن كه نازل شده ، چه بوده است ؟ گفت : « يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ » . من گفتم : ولى « اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ » ابتدا نازل شده است . او گفت : آيا نمىخواهى كه از آنچه نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله براى ما گفته است ، تو را با خبر سازم ؟ آن حضرت فرمود : در حراء به تفكر و عبادت پرداخته بودم و پس از آن كه مدت آن سپرى شد ، از كوه پايين آمدم و در وادى ايستادم . در اين حال صدا زده شدم . به چپ و راستم و مقابل و پشت سرم نگاه كردم و چيزى را نديدم . پس به بالاى سرم نگاه كردم و او را ديدم كه بر تختى بين زمين و آسمان نشسته است . . . » ( 2 ) در عبارت ديگرى آمده است : « پس به راستم نگاه كردم و چيزى نديدم و به چپم نگاه كردم و چيزى نديدم و به جلويم نگاه كردم و چيزى نديدم و به پشت سرم نگاه كردم و چيزى نديدم ، پس سرم را به آسمان گرفتم و چيزى را ديدم . . . » ( 3 ) چنان كه مىبينيم در اين دو عبارت ، الفاظ سابق كه مىگفت : « پس هنگامى كه فرشتهاى را كه در حراء نزد من آمده بود ، ديدم » و همچنين عبارتى كه مىگفت « آن حضرت دربارهء قطع وحى صحبت مىكرد » ؛ وجود ندارد . با اين كه راوى همان ابو سلمة بن عبد الرحمن مىباشد و اين چيز عجيبى است ! و كسى كه از وى روايت مىكند زهرى است و لكن او آنچه را كه ابو سلمه ادعا كرده ، نفهميده است ، بلكه آن را به جابر در دو عبارت متفاوت نسبت داده است ، ولى در خبر اول صحبتى از آن به ميان نياورده است و براى همين زهرى در آنچه كه طبرى از او در مورد فترت در وحى نقل كرده است ، فقط به صورت عبارت خبر اول مىباشد و سپس گفته است : اولين چيزى كه خدا بر او نازل كرد : « اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ » تا « ما لَمْ يَعْلَمْ » « 2 »
--> ( 1 ) . همانطور كه در الميزان ، ج 20 ، ص 83 آمده است . ( 2 ) . التفسير ، ج 29 ، ص 90 و در التاريخ ، ج 3 ، ص 304 - 306 و در بخارى ، ج 1 ، ص 4 و در صحيح مسلم ، ج 1 ، 98 - 99 .