الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
329
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
( 1 ) اگر چنين باشد اين با آن چه كه طبرسى از ابن عباس روايت كرده است ، مطابقت و انسجام نخواهد داشت . در آنجا گفته است : پانزده روز وحى نازل نشد و مشركان گفتند : خداى محمد صلّى اللّه عليه و آله او را رها كرده و از خويش رانده است و اگر نبوّت او از سوى خداوند مىبود ، وحى به طور مستمر بر وى نازل مىشد ، كه پس از آن سورهء « و الضّحى » نازل شد . « 1 » همچنين اين مطلب با آن چه كه طبرى از ابن عباس در مورد سالهاى بعثت گفته است ، مطابقت ندارد ، زيرا گفته است : رسول الله صلّى اللّه عليه و آله در چهل سالگى مبعوث شد و به مدت سيزده سال در مكه اقامت داشت . « 2 » آيا با اين عبارت مىخواسته بگويد كه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله از همان بعثت به صورت آشكار قرآن را براى مشركين مىخوانده و آنها را به اسلام دعوت مىكرده است تا اين كه پانزده روز نزول وحى بر او قطع شد و اين سخنان را دربارهء او گفتند ؟ ( 2 ) طبرى از ابن شهاب از جابر بن عبد الله انصارى روايت مىكند كه گفت : رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله در حالى كه دربارهء قطع نزول وحى سخن مىگفت فرمود : در حالى كه مشغول راه رفتن بودم ، صدايى را از آسمان شنيدم . سرم را بالا گرفتم . همان فرشتهاى كه در حراء به سراغم آمده بود را ديدم كه بر تختى بين زمين و آسمان نشسته است . رسول الله صلّى اللّه عليه و آله فرمود : از او ترسيدم و به سرعت به خانه آمدم و گفتم : مرا بپيچيد ! مرا بپيچيد ! آنگاه مرا در گليمى پيچيدند و پس از آن اين آيات نازل شد : « يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ قُمْ فَأَنْذِرْ وَ رَبَّكَ فَكَبِّرْ » « 3 » ؛ اى جامه بر سر كشيده ! برخيز و برحذر دار و پروردگارت را بزرگ شمار . تا آنجا كه فرمود : « وَ الرُّجْزَ فَاهْجُرْ » : و پليدى ( بت ) را رها كن . پس از آن نزول وحى به صورت مستمر ادامه داشت . « 4 » ( 3 ) بر حسب تعبير خبر ، جابر سخن رسول الله صلّى اللّه عليه و آله را چنين وصف مىكند كه او از فترت در نزول وحى سخن مىگفت و فترت از فتور است و اين مىرساند كه اين قطع شدن در بين دو وحى بوده است و اين آيات حتما بعد از شروع وحى نازل شده است . و در همين خبر به نزول فرشتهء وحى بر او در كوه حراء تصريح شده است : « در اين حال فرشتهاى را كه در حراء نزد من آمده
--> ( 1 ) . مجمع البيان ، ج 10 ، ص 764 . ( 2 ) . تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 292 به دو طريق . ( 3 ) . مدّثّر ( 74 ) ، 1 - 3 . ( 4 ) . التفسير ، ج 29 ، ص 90 و در التاريخ ، ج 3 ، ص 306 و شيخ طوسى هم در تبيان ، ج 10 ، ص 171 آن را نقل كرده است .