الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

309

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

( 1 ) اگر تعليق كلام به وصف ، مشعر به عليّت باشد - چنان كه همين طور است - در اين حديث ، امام عليه السّلام وجود اين روح را معلّق بر وجود وصف رسالت كرده است : « اين روح با رسول الله صلّى اللّه عليه و آله بود . » و در هر دو خبر اوّلى ، چنين عبارتى آمده است و حتّى وصف نبوّت را ذكر نكرده است كه همين اين گمان را ايجاد مىكند كه روح القدس همراه و همزمان با وجود وصف رسالت بوده است ، نه قبل از آن و حتى با وجود وصف نبوّت ، تا چه رسد به قبل از وجود وصف نبوت . نبودن اين تعليق در خبر سوم هيچ ضررى به مطلب نمىزند ، زيرا اين خبر در صدد نفى وجود روح القدس از غير او مىباشد ، نه اثبات آن براى او . ( 2 ) خلاصهء بحث : حال پس از طرح تمام آنچه كه گذشت ، مىتوان گفت : رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فردى مؤمن و موحّد بوده كه خدا را مىپرستيده است و به آنچه كه برايش ثابت مىشده كه از سوى خدا است و يا عقل فطرى و سليمش و يا فرشتهء مؤيّد او را بدان امر مىكرده ؛ ملتزم مىشده است ، بنابراين او بهترين مردم و كامل‌ترين آنها از لحاظ جسمانى و اخلاقى و عقلى بوده است . . . با اين حساب ، آنچه كه دربارهء او نقل مىشود كه با دستورهاى الهى و توفيق وى در انجام كارهاى خير و صالح منافات دارد ، هيچ پايه و اساس صحيحى ندارد . . . همانند خبرى كه مىگويد : وى بت‌ها را استلام مىنموده است ! اين خبر را قاضى عياض در كتاب الشفا فى اصوال المصطفى آورده است و سپس از احمد بن حنبل نقل قول كرده كه اين خبر جعلى است . « 1 » حنفاء يا پاكيزگان ( 3 ) مورّخان - از جمله مسعودى - تعدادى از عرب‌هاى جاهلى را بر شمرده‌اند كه داراى عقايد شرك‌آميز جاهليت نبوده‌اند ، از قبيل قسّ بن ساعدة الايادى ، و اميّة بن ابى الصلت الثّقفى ، و زيد بن عمرو بن نفيل العدوى ، و پدرش عمرو بن نفيل برادر خطّاب بن نفيل ، پدر عمر بن خطّاب . زيد از پرستش بت‌ها خودارى مىكرد و آن را عيب مىدانست و براى همين عمويش خطّاب عده‌اى از جاهلان مكه را تحريك كرد كه به اذيت و آزار وى بپردازند . براى همين وى به شام رفت تا از دين جديدى جستجو كند كه به دنبال آن نصاراى شام او را مسموم كردند و در شام به هلاكت رسيد . « 2 »

--> ( 1 ) . چنان كه در سيرهء حلبيه ، ج 1 ، ص 125 و 270 . و سيرهء نبويهء دحلان ، ج 1 ، ص 51 آمده است و نك : الصحيح ، ج 1 ، ص 158 مراجعه كنيد . ( 2 ) . مروج الذهب ، ج 1 ، ص 82 - 89 .