الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

275

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

( 1 ) با حفظ اين مطالب بايد گفت كه لفظ اجير كردن جز در سه خبر نيامده است : اوّل : آنچه را كه مرحوم صدوق در إكمال الدين به نقل از بكر بن عبد اللّه اشجعى از پدرانش نقل كرده است كه همراهان رسول الله صلّى اللّه عليه و آله در سفر شام به ابى مويهب راهب گفتند : او يتيم ابو طالب و اجير خديجه مىباشد . « 1 » و شايد كه ابن شهر آشوب نيز در مناقب اين خبر را از همين واسطه نقل كرده است . « 2 » دوم : آنچه را كه ابن شهر آشوب در مناقب بدان گرايش پيدا كرده و گفته است : « خديجه نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله را براى تجارت اجير كرده به اين شرط كه دو شتر يك‌ساله به وى بدهد و غلامش ، ميسره نيز وى را در سفر به شام همراهى كند « 3 » و اين علاوه بر خبر سابق مىباشد . سوم : آنچه را كه دولابى حنفى در الذرية الطاهرة با سندى از زهرى نقل كرده و گفته است : هنگامى كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بزرگ شد و به حدّ رشد رسيد - و در اين حال مال زيادى نداشت - خديجه دختر خويلد او را براى سفر به بازار حباشه كه در تهامه واقع بود ، اجير كرد و در كنار وى فرد ديگرى از قريش را هم اجير كرد . رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله گفت : هيچ‌گاه كسى را نسبت به اجيرش بهتر از خديجه نديدم . « 4 » اين خبر را طبرى در تاريخش به نقل از ابن سعد صاحب كتاب طبقات با استناد به زهرى نقل كرده است ، لكن او در ادامهء روايت آورده است : « محمد بن سعد گفته است : تمام اين اخبار مخلوط به جعل است » « 5 » ( 2 ) اگر با خبر الخرائج از جابر ، نوع معامله روشن نمىشود ، زيرا كه او مىگويد : « افرادى براى خديجه تجارت مىكردند و در مقابل يك بار شتر از آنچه كه مىآوردند ، مىگرفتند » . و اين اعم از اجاره و وكالت و مضاربه است . ( 3 ) امّا آنچه كه در تفسير منسوب به امام حسن

--> حاشيهء بحار ، ج 16 ، ص 19 اين خبر را نقل كرده و در نقد آن گفته است : « اين خبر شاذ و غريب است و از طريق اماميه وارد نشده است و بلكه از طريق غير معتبر روايت شده است » . ( 1 ) . إكمال الدين ، ص 186 . ( 2 ) . مناقب آل ابى طالب ، ج 1 ، ص 40 . ( 3 ) . همان ، ص 41 . ( 4 ) . الذرية الطاهرة ، ص 49 و إربلى هم آن را در كشف الغمّة ، ج 2 ، ص 135 - 136 ، از كتاب معالم العترة النبوية تأليف جنابذى حنبلى با سند خود از زهرى روايت كرده است و طبرسى هم شبيه آن را در اعلام الورى ، ج 1 ، ص 274 ذكر كرده است . ( 5 ) . تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 281 - 282 .