الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
266
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
پاسخگويى ابن زبير به دعوت امام حسين عليه السّلام در مورد حلف الفضول بدين معنا نيست كه او در اين كارش مخلص و وفادار بوده ، بلكه او به معاويه و دستنشاندهاش نزديكتر بوده است و اين ادعا و امثال آن را براى عزيزتر كردن خودش مطرح مىكرد . ( 1 ) در روايت ابى الفرج آمده است : معاويه به مدينه آمد و امام حسين عليه السّلام به ديدارش نرفت . معاويه آزردگىاش را از اظهار كرد و ابن زبير او را به سختگيرى بيشتر با حسين عليه السّلام تشويق كرد ! امّا معاويه به او اعتنايى نكرد . به دنبال آن ابن زبير به او گفت : به خدا قسم كه من و او با پيمان حلف الفضول عليه تو متحد مىشويم و معاويه به او گفت : تو كجا و حلف الفضول كجا ؟ ! « 1 » ( 2 ) از ورود محمد بن جبير بن مطعم بر عبد الملك بن مروان و سؤال عبد الملك از وى در مورد دخول بنى عبد شمس در پيمان حلف الفضول فهميده مىشود كه بنى اميه در صدد بودهاند كه خود را از شركت كنندگان در حلف الفضول بدانند ، از اين رو به دستور ايشان ابو هريرة روايت كرده است : « بنى اميه در حلف الفضول بودهاند و ابو سفيان به همراه عباس بن المطلب مردم را بدان دعوت مىكرده است . » و شايد كه عباس را در كنار ابو سفيان قرار دادهاند تا از تهمت جعلى بودن خبر مصون بمانند . اگر چه كسى از ابو هريره در اين امر پيروى نكرده است و بلكه بسيارى از مورّخان آن را انكار كردهاند . « 2 » بسيارى از مورخان گفتهاند كه علّت تشكيل حلف الفضول اين بوده است كه عاص بن وائل سهمى به تاجر غريبى ظلم نمود و حق او را ضايع كرد . و گفته شده است كه بنى سهم و بنى عبد شمس از همپيمانان « لعقه الدّم » بودند و در اين صورت دخول ابو سفيان در حلف الفضول و دعوت مردم به آن بر خلاف پيمان « لعقة الدم » بوده و كسى قائل به اين نشده است . ( 3 ) ابن اسحاق از رسول الله صلّى اللّه عليه و آله نقل كرده است كه فرمود : « هر عهد و پيمانى كه در جاهليت بوده است ، اسلام آن را شديدتر نموده است . » « 3 » ( 4 ) ابن منظور اين حديث را در لسان العرب روايت كرده و گفته است : منظور نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله
--> ( 1 ) . الأغانى ، ج 8 ، ص 108 . ( 2 ) . السنن الكبرى ، بيهقى ؛ البداية و النهاية ، ج 2 ، ص 291 ؛ السيرة الحلبية ، ج 1 ، ص 131 و السيرة النبوية ، دحلان ، ج 1 ، ص 53 . ( 3 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 1 ، ص 140 و از ترمذى ، ج 4 ، ص 146 و فتح البارى ، ج 8 ، ص 173 و المصنف از حافظ عبد الرزاق ، ج 10 ، ص 370 و در حاشيهاش از مسلم و الدارمى روايت شده است .