الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
267
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
پيمان بستن بر كارهاى خير و يارى حق بوده است و در اين صورت اين سخنش با حديثى كه گفته است : « هيچ پيمانى در اسلام قبول نيست » ، قابل جمع است و منظور از اين حديث ، نهى پيمانهايى بوده است كه در جاهليّت بر سر جنگ و غارت ديگران بسته مىشده است . گفته شده است كه حديث دوم كه مىگويد : « هيچ پيمانى در اسلام قبول نيست . » در زمان فتح مكه به وسيلهء رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله نقل شده و ناسخ حديث اول است . « 1 » شايد كه مقتضيات بعد از فتح به گونهاى بوده است كه امضاى پيمانى را كه جدّش ، عبد المطلّب با جمعى از خزاعه بسته بود ، شامل مىشد . ( 1 ) براى همين هنگامى كه قريشىها تعدادى از خزاعه را به قتل رساندند ، آنها با استناد به پيمان خويش با عبد المطلب از نبىّ اكرم صلّى اللّه عليه و آله درخواست كمك كردند و فتح مكه با استناد به همين درخواست كمك و بر اساس پيمان خزاعة و عبد المطلب صورت گرفت . همين دلالت مىكند بر اين كه اسلام متناسب با مقتضيات عقل و فطرت انسانى مىباشد و براى همين به تمام آنچه كه با اهداف عاليهاش موافق باشد و خير و صلاح بشريت را در پى داشته باشد ، پاسخ مثبت مىدهد . اسلام پيمان عبد المطلّب با خزاعه و حلف الفضول را امضا نموده است ، زيرا دربردارندهء فضل و عدالت مىباشد . اگر پيمانهاى ديگرى هم وجود داشت كه با اهداف اسلام متناسب بود ، آنها را نيز تأييد مىكرد . امّا آنچه كه به نبىّ اكرم صلّى اللّه عليه و آله در مورد لزوم پايبندي به تمام پيمانهاى جاهليت نسبت دادهاند ، ادعايى خبيث و پوچ است كه اهداف غير اسلامى را دنبال مىكند . امّا شركت در اين پيمانها عواملى داشته است كه مىتوانيم به سه عامل آن اشاره كنيم : أ - پاسخ گويى به نداى وجدان و انگيزهء فطرى و حكم عقل ؛ ب - حفاظت از قداست مكهء مكرّمه و كرامت اهل آن در ميان اعراب ؛ ج - دفاع از منافع و مصالح مادىاشان در قافلهها و كاروانهاى تجارتى و حفاظت از هيأتهاى اعراب كه به سويشان مىآيند . ( 2 ) چوپانى نبىّ اكرم صلّى اللّه عليه و آله از ائمهء اهل بيت عليه السّلام نقل نشده كه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله چوپانى كرده باشد مگر اين كه شيخ صدوق در علل الشرائع با سندى از امام صادق عليه السّلام نقل كرده است كه فرمود :
--> ( 1 ) . لسان العرب مادهء حلف و از او در حاشيه سيرهء ابن هشام ، ج 1 ، ص 140 نقل شده است .