الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
265
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
( 1 ) سپس روايت مىكند كه حسين بن على عليه السّلام و وليد بن عتبة بن ابى سفيان - كه از طرف عمويش معاوية بن ابى سفيان در آن زمان حكومت مدينه را در دست داشت - بر سرزمينى در ذى المروة - روستايى در وادى القرى - اختلاف داشتند و وليد از دادن حق حسين عليه السّلام خوددارى مىكرد . پس حسين عليه السّلام به او گفت : بايد كه حق مرا بدهى و الّا به خدا قسم كه شمشيرم را برمىدارم و به مسجد رسول الله مىروم و مردم را به حلف الفضول دعوت مىكنم . در اين هنگام عبد الله بن زبير نزد وليد بود . او گفت : به خدا قسم مىخورم كه اگر به حلف الفضول دعوت كند ، با او همراه مىشوم تا حقش را بگيرد يا اين كه همگى كشته شويم ! اين خبر به مسور بن مخرمة بن نوفل زهرى رسيد و او نيز چنين سخنانى گفت ! و همين خبر به عبد الرحمن بن عثمان تيمى رسيد و او نيز همين سخنان را گفت ! وقتى اين خبر به وليد بن عتبه رسيد ، حق حسين عليه السّلام را داد و او را راضى كرد . « 1 » ( 2 ) سپس روايت مىكند كه محمد بن جبير بن مطعم عدوى - كه از آگاهترين مردم نسبت به قريش بود - نزد عبد الملك بن مروان آمد . سپس عبد الملك به وى گفت : اى ابو سعيد آيا ما و شما - يعنى بنى عبد شمس و بنى نوفل بن عبد مناف - در حلف الفضول نبودهايم ؟ گفت : تو از من آگاهتر هستى . عبد الملك گفت : اى ابو سعيد حقيقت موضوع را به من بگو . گفت : نه به خدا ، ما و شما در آن نبودهايم . عبد الملك گفت : راست گفتى . « 2 » ( 3 ) ابو هلال عسكرى همان خبرى را كه ابن اسحاق در مورد اختلاف امام حسين عليه السّلام و وليد بن عتبه بر سر زمينى در ذى مروة ذكر كرده است به صورت ديگرى نقل مىكند و مىگويد : حسين عليه السّلام و معاويه بر سر زمينى با هم اختلاف داشتند . پس حسين عليه السّلام به ابن زبير گفت : او را در ميان سه چيز مخيّر كن كه چهارمىاش جنگ مسلحانه است : اول اين كه تو يا ابن عمر را به عنوان داور بين من و خود برگزيند . يا اين كه اين زمين را از من بخرد و سومين راه حل اين است كه اقرار به حقّ من بكند و سپس از من بخواهد كه حقّم را به او ببخشم . پس اگر از قبول اينها سربازبزند ، قسم به آن كسى كه جانم در دست او است ، مردم را به حلف الفضول دعوت مىكنم . « 3 »
--> ( 1 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 1 ، ص 142 و أنساب الاشراف ، ج 2 ، ص 14 و البداية و النهاية ، ج 2 ، ص 293 و السيرة الحلبية ، ج 1 ، ص 132 و السيرة النبوية از دحلان ، ج 1 ، ص 53 و الكامل از ابن اثير ، ج 2 ، ص 42 . ( 2 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 1 ، ص 143 و بلاذرى در انساب الاشراف ، ج 2 ، ص 14 از واقدى و شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد معتزلى ، ج 15 ، ص 227 از زبير بن به كار . ( 3 ) . الاوائل ، ج 1 ، ص 73 - 74 .