الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

263

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

( 1 ) لعقة كه از بنى عبد الدار و بنى مخزوم و بنى جمح و بنى سهم و بنى عدىّ تشكيل شده بود . آنها پيمان بسته بودند بر اين كه از هم ديگر حمايت كنند و دشمنان را از هم ديگر دفع نمايند و براى پيمان بستن ، گاوى را ذبح كردند و دست‌هاى خويش را به خون آن آغشته كردند و براى همين « لعقة الدم » ( به خون آغشته‌ها ) يا « أحلاف » ( هم‌پيمانان ) ناميده شدند . قريشىهاى هم پيمان در حرم به حمايت از افراد غريبى كه عشيره و خويشاوندى نداشتند ، مىپرداختند . در اين ميان مردى از بنى أسد بن خزيمه كالاهايى را براى فروش آورده بود و مردى از بنى سهم « 1 » آن را از وى خريده بود ، اما از پرداخت پول آن خوددارى مىكرد . او به گفت‌وگو با قريشىها پرداخت و از آنها درخواست كرد كه او را در گرفتن حقش ، يارى كنند ، امّا هيچ كدام اقدام به گرفتن حق وى نكردند ، پس اين مرد أسدى به بالاى كوه ابو قبيس رفت و فرياد زد : يا آل فهر لمظلوم بضاعته * ببطن مكة نائى الاهل و النفر ان الحرام لمن تمّت كرامته * و لا حرام لثوب الفاجر الغدر اى خاندان فهر به يارى مظلوم بشتابيد كه اموالش را در مكه برده‌اند و تنها و غريب است و ياورى ندارد . همانا اينجا براى كسى حرام و أمن است كه كريم و با شرف باشد و براى شخص فاجر و حيله‌گر جايگاه امن و حرام نمىباشد . ( 2 ) گفته شده است كه آن مرد ، قيس بن شيبة سلمى بوده است كه كالاهايى را از ابى خلف جمحى خريده و پولش را نداده است و او هم اين شعر را گفته است . و گفته شده است كه در ادامه‌اش هم گفته : يا آل قصىّ كيف هذا فى الحرام * و حرمة البيت و أخلاق الكرم اظلم ، لا يمنع منّى من ظلم . « 2 »

--> ( 1 ) . بلاذرى در أنساب الاشراف ، ج 2 ، ص 12 و همچنين مسعودى تصريح كرده‌اند كه اين شخص عاص بن وائل سهمى يا همان عمرو بن العاص بوده است و شايد كه راويان تقيه كرده‌اند و اسمش را به صراحت نياورده‌اند و ابن ابى الحديد هم اين قصه را از زبير بن به كار نقل مىكند ( ج 15 ، ص 25 ) و شعرى را هم در پايان روايت مىكند : هل منصف من بين سهم فمرتجع * ما غيّبوا ، ام حلان مال معتمر . آيا شخصى باانصافى از بنى سهم هست كه مال مرا به من بازگرداند يا اين كه مال كسى كه به عمره مىآيد ، حلال است . ( 2 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 17 .