الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

215

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

( 1 ) مادرش در ايام تشريق در جمرهء وسطى كه عبد الله در آنجا استقرار داشت ، به وى حامله شد و او را در شعب ابى طالب در منزل محمد بن يوسف « 1 » در گوشه سمت چپ آن به دنيا آورد

--> يهودى گفت كه او را نزد مولود ببرند و همراه عده‌اى به در خانهء آمنه آمدند و به وى گفتند : فرزندت را بياور تا اين يهودى او را ببيند ، آمنه فرزندش را كه در قنداقى پيچيده بود ، به آنها عرضه كرد . يهودى در چشمانش خيره شد و شانه‌اش را نگاه كرد و خال سياهى را بر آن ديد كه چند تار مو بر آن روئيده بود . در اين حال يهودى غش كرد و بر زمين افتاد . اطرافيانش بر وى خنديدند و يهودى به آنها گفت : اى قريشيان ! آيا مىخنديد ؟ اين پيامبر شمشير است كه بر شما مسلط خواهد شد و نبوّت تا ابد از بنى اسرائيل خارج شده است . مردم از آنجا متفرق شدند در حالى كه دربارهء سخنان يهودى صحبت مىكردند . على بن ابراهيم مىگويد : هنگامى كه شيطان‌ها به وسيلهء ستارگان سنگباران شدند ، نزد ابليس رفتند و گفتند : ما از ورود به آسمان منع شديم و به وسيلهء شهاب‌ها سنگباران مىشويم . ابليس گفت : تحقيق كنيد كه در دنيا حادثه‌اى رخ داده است . آنها نزد ابليس آمدند و گفتند : حادثه‌اى را مشاهده نكرديم . ابليس گفت : خودم آن را پيگيرى خواهم كرد . بنابراين ما بين مشرق و مغرب به جست و جو پرداخت تا به حرم رسيد و ديد كه ملائكه در آنجا مزدحم شده‌اند و جبرئيل در حالى كه حربه‌اى در دست دارد ، جلوى در حرم ايستاده است . ابليس خواست كه وارد حرم شود ؛ اما جبرئيل فرياد زد : دور شو اى ملعون و به جانب كوه حراء آمد و به صورت سدّى مرتفع درآمد . آنگاه ابليس گفت : اى جبرئيل مىخواهم كه سؤالى را از تو بپرسم . جبرئيل گفت كه آن سؤال چيست ؟ ابليس گفت : اين ازدحام چيست ؟ چرا در دنيا جمع شده‌ايد ؟ جبرئيل گفت : اين پيامبر اين امت و آخرين و برترين انبياست كه متولد شده است . ابليس گفت : آيا من مىتوانم در او تأثير بگذارم ؟ جبرئيل گفت : نه . گفت : آيا نصيبى در امتش دارم ؟ جبرئيل گفت : بله . ابليس گفت : راضى شدم . ( تفسير قمىّ ، ج 1 ، ص 373 - 374 ) . در اينجا بايد اين نكته را در نظر داشته باشيم كه شيطان گفت : آيا من مىتوانم در او تأثير بگذارم و جبرئيل گفت : نه . و آن را با آنچه كه در مورد حفظ قلب آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله گفته شد ، مقايسه كنيم تا بدانيم كه جبرئيل به طور خاص بهره و نصيب شيطان را از قلب آن حضرت زايل كرده است ! با توجه به اين كه يوسف يهودى در مكه به آمنه مىگويد : « نبوت تا ابد از بنى اسرائيل خارج شده است » نمىتوان گفت كه اين خبر از اسرائيليات است . البته در خبر استبعادى وجود دارد و آن اين است كه وليد بن مغيره را به گونه‌اى توصيف مىكند كه در هنگام ظهور اسلام ، يعنى چهل سال پس از ولادت نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله به آن صفات موصوف بوده است و آيا قبل از چهل سالگىاش صفاتى شبيه بعد از هشتاد سالگىاش داشته است ؟ ! ( 1 ) . علامهء مجلسى در حاشيهء بحار الانوار مىنويسد : مورّخان مىگويند : اين منزل ، براى نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله بوده است كه آن را به عقيل بن ابى طالب بخشيده است و فرزندانش آن را به محمد بن يوسف ، برادر حجاج ثقفى فروختند و بعد از آن به خانهء محمد بن يوسف مشهور شد و او آن را به كاخى كه آن را بيضاء ( خانهء سفيد ) مىناميدند ، ضميمه كرد و بعد از انقضاى دولت بنى اميه ، خيزران ، مادر هادى و هارون الرشيد به حج آمد و محل ميلاد نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله را از كاخ جدا كرد و آن را به مسجد تبديل كرد و در حال حاضر در آن مسجد نماز خوانده مىشود و محل زيارت زائران است . ( بحار الانوار ، ج 15 ، 250 - 252 ) و سيد أمين در اعيان الشيعة مىنويسد : اين مسجد بر همان حالت سابق خويش باقى بود تا اين كه وهابيان بر مكّه مستولى شدند و آن را منهدم ساخته و