الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
180
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
كه نامهاى به كسرى بنويسد و در آن از مقام و منزلتش و بلايى كه بر سرش آمده است ؛ او را با خبر كند . عمرو گفت : عجله نكن . من هر ساله هيأتى را نزد وى مىفرستم و در همين ايام بايد كه هيأتى را بفرستم . ( 1 ) « ابى مرة » نزد وى ماند تا به همراه هيأت پيش كسرى رفت . عمرو بن منذر بر كسرى داخل شد و شرافت و مقام ابى مره و مشكلش را بازگو كرد و برايش اجازهء ورود خواست . كسرى به وى اجازه داد و هنگامى كه ابى مرة داخل شد ؛ عمرو به احترامش ايستاد و وقتى كه كسرى اين را ديد به مقام و شرف وى پى برد . ابى مرة قصيدهاى حميرى در مدح كسرى گفته بود كه وقتى ترجمه شد ، كسرى بسيار خوشش آمد و پس از آن رو به ابى مرة كرد و گفت : چه حاجتى تو را به اينجا كشانده است ؟ گفت : اى پادشاها ! سياهان بر ما غلبه كردهاند و كارهاى زشتى در مورد ما انجام دادهاند كه شأن پادشاه بالاتر از آن است كه بخواهم آنها را ذكر كنم . پس اگر پادشاه ما را يارى كند ، حقيقتا از جهت فضل و كرم و جوانمردى سر آمد پادشاهان ديگر است و با چشم اميدوار و آرزومند به دربار تو آمدهايم و آرزو داريم كه خدا به وسيلهء تو دشمنان ما را نابود كند و از آنها انتقام بگيرد ! ( 2 ) اگر پادشاه به مصلحت مىبيند كه ظن و گمان نيكوى ما را محقق كند ، لشكرى را با من بفرستد تا اين دشمنان را از سرزمين يمن براند و آن را ضميمهء مملكت خويش كند ؛ زيرا كه يمن از سرسبزترين مناطق و پرخيروبركتترين آنهاست و چنان كه در مورد سرزمينهاى اعراب مىگويند ؛ نيست . انوشيروان گفت : مىدانم كه سرزمين شما همان گونه است كه توصيف مىكنى . حال كدام يك از سياهان بر آن مسلط شدهاند : حبشىها يا سندىها ؟ ابى مرّة گفت : حبشىها . انوشيروان گفت : دوست دارم كه تو را تصديق كنم و حاجتت را بر آورده سازم ، اما مسير عبور سپاهيان به سوى سرزمين تو بسيار سخت است و من دوست ندارم لشكريانم دچار صدمه و آسيب فراوان بشوند و به هر حال دربارهء سخن تو فكرى خواهم كرد . ( 3 ) ابو مرّة در همان جا ماند تا بمرد و از طرف ديگر معديكرب بن ذى يزن به همراه مادرش ريحانه در خانهء ابرهه بزرگ شد و مادرش او را متوجه كرد كه پدرش سيف بن ذى يزن است و واقعه را به طور مفصل برايش تعريف كرد . معديكرب صبر كرد تا ابرهه و پسرش با هم مردند و پس از آن برادرش مسروق به پادشاهى رسيد . در اين هنگام معديكرب به سوى پادشاه روم