الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
181
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
رفت و نزد كسرى نرفت ؛ زيرا تعلّل آنها در مورد درخواست پدرش را مىدانست ؛ ولى فهميد كه قيصر ( سزار ) يا هرقل ( هراگليوس ) با حبشىها هم كيش هستند و از آنها حمايت مىكنند ؛ بنابراين سرشكسته به سوى كسرى بازگشت و در يكى از روزها كه كسرى سوار بر اسب شده بود ، با صداى بلند بر سر راه او گفت : اى پادشاه ! من ارثى نزد شما دارم ! ( 1 ) كسرى وى را فرا خواند و گفت : تو چه كسى هستى و ميراث تو چيست ؟ گفت : من فرزند شيخ يمانى ، ابى مرّة هستم كه به وى وعدهء يارى داده بودى و فوت كرده است . حال من وارث آن عهدى هستم كه به وى داده بودى و تو بايد كه حق مرا بدهى ! كسرى به وى گفت : منتظر باش تا دربارهء تو فكرى بكنم . سپس كسرى با وزرايش به مشورت پرداخت و نظر آنها را در مورد فرستادن سپاه به يمن پرسيد . موبدان « 1 » گفتند اين جوان به خاطر اين كه به پدرش قول دادهاى و او در همين جا فوت كرده است ؛ حقى به گردن تو دارد كه بايد ادا شود . از طرفى در زندانها ، افرادى قوى و جنگى وجود دارند . حال اگر پادشاه اين افراد را با وى بفرستد ، در صورتى كه پيروز شوند ، باعث خوشحالى پادشاه است و در صورتى كه شكست خورده و كشته شوند ؛ پادشاه و مردم از دست آنها راحت شدهاند . ( 2 ) كسرى گفت : اين رأى درستى است و دستور داد كه زندانيان مناسب را سرشمارى كنند . به پادشاه خبر دادند كه آنها هشتصد نفرند و پادشاه يكى از استوارهايش به نام وهرز - يا بهروز - را به فرماندهىشان گمارد كه گفته مىشد به اندازهء هزار استوار لياقت دارد . آنگاه آنها را تجهيز و تهييج كرد و دستور داد كه با هشت كشتى آنان را به ساحل يمن منتقل كنند . هر صد نفر در يك كشتى نشستند و در طى سفر دو كشتى غرق شد و افراد شش كشتى در ساحل حضر موت پياده شدند . پس از پياده شدن بهروز و معديكرب ، افراد زيادى براى يارى معديكرب به دور آنها جمع شدند . ( 3 ) از سوى ديگر ، مسروق بن ابرهه با صد هزار نفر از حبشىها و حميرىها و اعراب ديگر به مقابله آمدند و هنگامى كه مسروق به افراد بسيار كمى كه با بهروز آمده بودند ؛ نگاه كرد ؛ به وى پيغام فرستاد : چه چيزى باعث شده كه به جنگ من بيايى در حالى كه كثرت افراد مرا مىدانى ؟
--> ( 1 ) . اين لقب عالمان مجوس بوده است و از اينجا معلوم مىشود كه اين استشاره يك استفتاى شرعى بوده است و آن اين كه آيا چيزى بر عهدهء پادشاه هست يا خير ؟