الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
176
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
( 1 ) عبد المطلب گفت : من خداى كعبه كه قصد تخريب آن را كردهاى نيستم ، من صاحب شترهايى هستم كه لشكريان تو آنها را به زور گرفتهاند . من فقط دربارهء شترهايم مسئول هستم و كعبه خدايى دارد كه او سزاوارتر و قوىتر از همه در حفظ و نگهدارى آن است . پادشاه گفت : شترها را به وى بازگردانيد و پس از گرفتن آنها به سوى مكه بازگشت . پادشاه با بزرگترين فيل كه سفيد و بسيار عظيم الجثه بود به سوى مكه حركت كرد . اين فيل داراى دو عاج بسيار بزرگ بود كه با انواع و اقسام جواهر و مرواريد زينت شده بود و ابرهه به داشتن آن بر پادشاهان مباهات مىكرد . پس از حركت ابرهه ، لشكريانش هم حركت كردند ، ولى هر چه فيل را به سوى كعبه مىراندند زوزه مىكشيد و اگر رهايش مىكردند ، به سرعت از كعبه دور مىشد ! ( 2 ) در اين حال عبد المطلب به غلامانش دستور داد كه فرزندانم را صدا بزنيد . . . هنگامى كه آمدند ، عبد المطلب به يكى از فرزندانش به نام عبد الله گفت : فرزندم به بالاى كوه ابو قيس برو و به سوى دريا نگاه كن و ببين كه چه چيزى از آن سو مىآيد و آنگاه مرا با خبر كن . عبد الله به بالاى كوه ابو قيس رفت و مدتى در آن درنگ كرد تا آن كه پرندگان ابابيل را ديد كه مثل سيل شبانه از سوى دريا به سوى كعبه سرازير شدهاند . عبد الله به سرعت نزد پدرش آمد و او را از ماجرا باخبر كرد . عبد المطلب به وى گفت : فرزندم نگاه كن كه بعدا چه خبر مىشود و مرا از آن مطّلع كن . عبد الله نگاه كرد و ديد كه پرندگان به سوى لشكرگاه ابرهه مىروند و عبد المطلب را از آن با خبر كرد . عبد المطلب از جايش خارج شد و گفت : اى اهل مكه ! به سوى لشكرگاه برويد و غنائم را برداريد ! ( 3 ) مكيان خارج شدند و به پرندگان نگاه مىكردند . هر پرنده سه سنگ به همراه داشت كه يكى را به منقار و دوتاى ديگر را با پاهايش گرفته بود و با هر سنگى يكى از لشكريان را مىكشتند . هنگامى كه تمام لشكريان را به قتل رساندند ، به سوى دريا بازگشتند . چنين حادثهاى هيچگاه مشاهده نشده بود و لشكريان ابرهه مانند برگهاى خزان بر زمين ريخته بودند . « 1 » ( 4 ) كلينى در روضهء كافى و صدوق در علل الشرائع با اسناد از امام باقر عليه السّلام نقل مىكنند كه آن حضرت فرمود : خداوند پرندگانى را بر آنها فرستاد كه از جانب دريا آمده بودند و هر
--> ( 1 ) . امالى مفيد ، ص 312 و بحار الانوار ، ج 15 ، ص 130 به نقل از امالى مفيد و در امالى شيخ طوسى 80 - 82 ؛ حديث 120 .