الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
174
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
طلا و نقره تزيين كرد و همه جاى آن را پر از جواهر نمود و درهايى با ورقههاى زر براى آن ساختند و پردههاى گران بهايى براى آن تهيه كردند و ديوارهاى آن را با مشك مىشستند و در آن صندل مىسوزاندند . ( چوبى هندى است كه به هنگام سوختن ، بوى خوشى ايجاد مىكند ) . آنگاه دستور داد كه مردم به سوى آن حج نمايند و در طول سالهاى طولانى ، بسيارى از قبايل عرب به سوى آن حج مىكردند و مردانى براى هميشه در آنجا مقيم مىشدند و به راز و نياز و عبادت مىپرداختند . « 1 » از ابن اسحاق روايت شده است كه ابرهه آن را همانند قبله ، « قلّيس » « 2 » ؛ يعنى ساختمان مرتفع ناميد . « 3 » ( 1 ) طبرسى در مجمع البيان از محمد بن اسحاق نقل مىكند كه گفت : ابرههء ابو يكسوم ساختمانى را در يمن بنا كرد و قبههايى از طلا براى آن ساخت و به اهل مملكتش دستور دارد كه به جاى كعبه به زيارت آن بروند . پس از مدتى مردى از بنى كنانه خارج شد تا به يمن رسيد . او در كليساى قلّيس قضاى حاجت كرد . در همين حال أبرهه داخل شد و آن كثافت را در آنجا ديد و گفت : چه كسى بر چنين كارى جرأت كرده است ؟ ! پس قضيه را به وى گفتند . او گفت : به دينم سوگند كه كعبه را خراب مىكنم تا هيچ كسى به سوى آن حجّ نكند ! و به پيروانش و اهل يمن دستور داد كه آماده شوند . عدهء زيادى از مردم كه بيشترشان از علك و اشعرىها و خثعم بودند ؛ با وى همراه شدند . آنها با سرعت راه را پيمودند تا به طائف رسيدند و در آنجا به دنبال راهنمايى مىگشتند . طائفىها شخصى از قبيلهء هذيل به نام نفيل را با آنها فرستادند . به هدايت راهنما حركت كردند تا به مغمسّ كه در شش مايلى مكّه است رسيدند . در آنجا توقف كردند و مقدمهء لشكر را به مكه فرستادند . ( 2 ) قريشىها گفتند كه ما توان جنگ با اين لشكر را نداريم . براى همين به بالاى كوهها رفتند و كسى غير از عبد المطلب بن هاشم در مكه باقى نماند . او حلقه در را گرفته بود و مىگفت : لا همّ إنّ المرء يمنع رحله فامنع حلالك * لا يغلبوا بصليبهم و محالهم عدوا محالك إن يدخلوا البيت الحرام فأمر ما بدا لك . « 4 »
--> ( 1 ) . همان ، ص 137 . ( 2 ) . همان ، ص 130 . ( 3 ) . سهيلى اين مطلب را در الروض الانف كه در شرح سيره است ؛ بيان كرده و گفته است كه ابرهه اهل يمن را تشويق مىكرد كه براى ساختن اين كليسا ، سنگها و مرمرهاى كاخ بلقيس را از فرسنگها راه به آنجا بياورند . ( 4 ) . مجمع البيان ، ج 10 ، ص 540 - 542 و در سيرهء ابن هشام ، ص 44 - 52 كه در شعر آخر آن آمده است : « ان كنت