الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
154
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
كه عربها حق خويش را از عجم گرفتند و به خاطر من پيروز شدند . « 1 »
--> ( 1 ) . همان ، ص 212 و مسعودى در التنبيه و الاشراف ، ص 208 مىگويد : گفته شده است كه اين جنگ قبل از هجرت بوده است و در اين زمان عدهاى از بكر بن وائل از بحرين و يمامه به موسم حجّ آمده بودند و مىخواستند كه به همراه بنى شيبان به عراق بروند تا هانى بن مسعود را يارى كنند . در اين هنگام پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله نزد آنان آمد و به اسلام دعوتشان كرد . آنها قول دادند كه اگر خداوند آنها را در جنگ با عجمها پيروز گرداند ، به او ايمان بياورند و او را تصديق كنند ! پس پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله دعا كرد كه پيروز شوند و هنگامى كه خبر پيروزى آنها بر عجمها را شنيد ؛ گفت : اين اولين روزى است كه عربها حق خويش را از عجمها گرفتند و به خاطر من پيروز شدند . و در مروج الذهب ، ج 1 ، ص 307 آمده است كه جنگ ذى قار در زمان پادشاهى خسرو پرويز بوده است و اين همان روزى بوده است كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله دربارهء آن فرمودند : اين اولين روزى است كه عربها حق خويش را از عجمها گرفتند و به خاطر من پيروز شدند و اين جنگ بعد از بعثت پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و پس از چهل سالگىاش بوده است و به روايت ديگرى اين جنگ ، چهار ماه بعد از جنگ بدر بوده است . در تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 193 - 212 هم اين قصه را به تفصيل از محمد بن هشام كلبى از كتاب حمّاد ، راوى كوفى روايت كرده و گفته است : من اخبار عرب و انساب آل نصر بن ربيعه و مقدار عمر كسانى از آنها كه براى آل كسرى كار مىكردند و تاريخ طولانى آنها را استخراج كرده بودم . سپس طبرى اين كار را بزرگ شمرده است و گفته است : امور مربوط به آل نصر بن ربيعه و كسانى كه دستنشاندهء پادشاهان فارس بودهاند و عمّال آنها كه حدود و ثغور سرزمين عراق را حفظ مىكردهاند ، نزد اهل حيره معلوم بوده است و در كتابها و كنيههايشان اين مطالب ثبت شده است « تاريخ طبرى ، ج 1 ، ص 628 » . بر فرض صحت حديث نبوى ، شايد علت آن بوده است كه دختران نعمان ، مسيحى و راهبه بودهاند و خسرو پرويز كافر و مجوسى بوده است و دختران مسيحى بر او حلال نبودهاند و خبرهايى كه مسعودى در مروج الذهب نقل كرده است ، دلالت بر همين قضيه مىكند . او مىگويد : هنگامى كه حرقه دختر نعمان بن منذر به سوى كليساى خودش حركت مىكرد ؛ مسير راهش را با حرير و ديباج فرش مىكردند و لباسهاى خز و رنگارنگ مىپوشيد و به وسيلهء كنيزانش در ميان گرفته مىشد تا به كليسايش برسد و بعد به منزل بازگردد . هنگامى كه سعد بن ابى وقاص براى جنگ به قادسيه آمد و رستم را به قتل رسانيد و خداوند فارسها را شكست داد ؛ حرقه دختر نعمان به همراه گروهى از اقوام و كنيزانش كه همانند او لباس پوشيده و پارچههاى سياه بر سر كشيده و همگى از راهبهها بودند ؛ نزد سعد بن ابى وقاص آمدند و از او درخواست صله مىكردند . ج 2 ، ص 79 . و در ادامه مىگويد : هند دختر نعمان بن منذر در ديرى در حيره ، راهبه بود . مغيرة بن شعبه كه امير كوفه بود نزد وى آمد و در اين حال هند نابينا شده بود . مغيره اجازهء ورود خواست و كنيز وى نزد هند آمد و گفت : مغيرة بن شعبه به ديدار شما آمده و اجازهء ورود مىخواهد . هند به كنيزش گفت : فرشى را برايش پهن كن . كنيز فرشى از پوست گوسفند را پهن كرد . مغيره داخل شد و بر آن نشست و گفت : من مغيره هستم . هند گفت : تو را نشناختم اى حاكم كوفه . چه چيزى تو را به اينجا كشانيده است ؟ مغيره گفت : آمدهام تا تو را عقد كنم ! هند گفت : به صليب سوگند كه اگر به خاطر دين يا زيبايىام آمدهاى ، بايد با دست خالى برگردى و لكن من به تو مىگويم كه براى چه آمدهاى ! مغيره گفت : براى چه آمدهام ؟ هند گفت : تو مىخواهى كه با من ازدواج كنى تا در موسم حج در ميان اعراب بنشينى و با تفاخر بگويى : من با دختر نعمان ازدواج كردهام ! مغيره گفت : من به همين قصد آمدهام ! « مروج الذهب ، ج 3 ، ص 25 » .