الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

153

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

( 1 ) عمرو بن عدى گفت : منظورش گاو وحشى است ! و به اين وسيله مىخواسته است كه دخترش را از پادشاه دور نگه دارد ! كسرى ( خسرو ) خشمگين شد و گفت : چه بسا كه بنده‌اى از بندگانمان احساس برترى نسبت به ما بكند و به اين وسيله خودش را به هلاكت بيفكند . آنگاه يك ماه صبر كرد و بعد به وى نوشت كه هر چه زودتر نزد او بيايد . اين جريان به گوش نعمان رسيد و فهميد كه كسرى ( خسرو ) چه قصدى دارد . براى همين تا حد امكان اسلحه و آذوقه برداشت و به كوه‌هاى طىء پناه برد . قبيلهء طىء از آنجا كه سعدى ، دختر حارثه را داشتند ؛ داماد آنها به حساب مىآمدند ؛ لذا نعمان از آنها خواست كه از او در مقابل كسرى ( خسرو ) حمايت كنند ؛ ولى آنها گفتند كه ما چنين قدرتى نداريم لذا او از آنجا كوچ كرد . ( 2 ) همين طور بسيارى از اعراب از حمايت وى سرباز مىزدند تا به منطقهء « ذى قار » ، متعلق به بنى شيبان رسيد و هانى بن مسعود شيبانى را ملاقات كرد . در آنجا اسلحه و دختر و خانواده‌اش را نزد هانى به امانت گذاشت و خود نزد كسرى ( خسرو ) رفت . بنا به دستور ، او را به غل و زنجير كشيده و به سوى خانقين فرستادند و در آنجا او را زير دست و پاى فيلان انداختند تا له شد و آنگاه جسدش را نزد شيرها انداختند تا آن را خوردند . ( 3 ) از سوى ديگر كسرى ( خسرو ) پيكى به سوى هانى بن مسعود فرستاد و گفت : آنچه از مال و اسلحه و دختران نوكر ما كه نزد توست ، براى ما بفرست « 1 » . نعمان دخترش را به همراه چهار هزار زره به هانى سپرده بود . براى همين هانى و قومش از پس دادن اين اموال خوددارى كردند . پس كسرى ( خسرو ) لشكرى از عرب و عجم را به سوى هانى فرستاد و آنها در ذى قار به هم برخوردند . در اين هنگام « حنظلة بن ثعلبهء عجلى » نزد آنها آمد تا اتمام حجت كند . پيروان هانى به وى گفتند كه ذمهء تو ذمّهء ماست و ما پيمان خود را نمىشكنيم ! پس به جنگ فارس‌ها رفتند و آنها و عرب‌هاى همراهشان را شكست دادند و اين اولين بارى بود كه عرب‌ها بر عجم‌ها پيروز شدند . « 2 » از رسول الله صلّى اللّه عليه و آله روايت شده است كه فرمود : اين اولين روزى است

--> ( 1 ) . تاريخ يعقوبى ، ص 212 - 215 و تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 206 ، وى از ابى عبيده معمر بن المثنّى از بعضى از آنها نقل مىكند : هانئ بن مسعود اين حادثه را درك نكرده بلكه اين هانى بن قبيصة بن هانى بن مسعود بوده است و اين موضوع نزد من ثابت است . مسعودى نيز در التنبيه و الاشراف ، ص 207 همين طور نقل كرده است . ( 2 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 1 ، ص 215 .