الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

152

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

بدگويى مىكردند و مىگفتند : اگر او را آزاد كنى تو را به قتل خواهد رسانيد و يا سبب هلاكتت خواهد شد ! ( 1 ) بعضى از خويشاوندان عدىّ نزد كسرى ( خسرو ) به سر مىبردند كه عبارت بودند از برادرانش : أبيّ و سمىّ و پسرش ، عمرو بن عدى . پس او شعرى را براى آنها فرستاد و به دنبال آن برادران و پسرش و ديگر اقوامش نزد كسرى ( خسرو ) رفتند و در مورد عدى دادخواهى كردند . كسرى ( خسرو ) نامه‌اى به نعمان نوشت و از وى خواست كه عدىّ را آزاد كند و فرستاده‌اى براى انجام اين كار فرستاد و قرار شد كه اين فرستاده ابتدا نزد عدى برود . اين خبر به گوش نعمان رسيد و براى همين كسى را به سوى عدى فرستاد تا او را خفه كند و وقتى كه فرستادهء كسرى ( خسرو ) نامه را تقديم كرد ، به وى گفتند كه عدى وفات يافته است . در ضمن هدايايى به پيك كسرى ( خسرو ) تقديم كردند تا او به كسرى ( خسرو ) بگويد كه جسد مردهء عدى را ديده است و در ضمن نامه‌اى به كسرى ( خسرو ) نوشتند كه عدى مرده است ! ( 2 ) انتقام گرفتن پسر عدىّ از قاتلان پدرش يعقوبى در ادامه مىنويسد : عمرو بن عدى در دربار كسرى ( خسرو ) همان كار پدرش را در ترجمهء نامه‌ها انجام مىداد . . . تا اين كه در يكى از روزها كسرى ( خسرو ) از اطرافيانش خواست كه كنيزى با صفات معين شده برايش بياورند ؛ اما چنين كنيزى را پيدا نكردند . در همين احوال عمرو بن عدى به كسرى ( خسرو ) گفت : پادشاها ! دست‌نشاندهء شما ، نعمان دختران و خويشاوندانى دارد كه تمامى اين صفات و بيش از آن را دارند ، ولى نعمان خودش از آنها بهره مىبرد و گمان مىكند كه از پادشاه بهتر و سزاوارتر است ! ( 3 ) پس كسرى ( خسرو ) پيكى را به سوى نعمان فرستاد و به او دستور داد كه دخترش را به همراه پيك بفرستد تا با او ازدواج كند ! نعمان در جواب نوشت : اما در عين السواد و فارس آن قدر دختر وجود دارد كه نياز پادشاه را بر آورده كند ؟ ! و منظورش آن بود كه در سراى تو و در سرزمين فارس دختران زيادى هستند . هنگامى كه فرستاده‌هاى كسرى ( خسرو ) برگشتند ؛ او را در جريان امر قرار دادند . كسرى ( خسرو ) پس از خواندن نامه گفت : منظورش از عين چيست ؟