الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
111
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
بود كه عرب هرگاه تصميم به مسافرت يا اقامت يا احوال پرسى مىگرفت ؛ به چوبههاى تير فال مىزد . ( 1 ) اين چوبههاى تير هفت تا بود كه بر روى يكى از آنها « الله عز و جل » و بر ديگرى « لكم » ؛ براى شما و بر ديگر « نعم » ؛ بله و بر ديگرى « منكم » ؛ از شما و بر ديگرى « من غيركم » ؛ از غير شما و بر ديگرى « وغد » ، « بد » نوشته شده بود . آنها هنگامى كه تصميم به كارى مىگرفتند به چوبههاى تير فال مىزدند و آنچه كه برايشان نشان مىداد ؛ به همان عمل مىكردند و از آن تجاوز و تعدّى نمىكردند و براى فال زدن هم به اشخاص امين خودشان رجوع مىنمودند و به ديگران اعتماد نمىكردند . ( 2 ) هنگامى كه زمستان مىشد و قحطى بر عرب مستولى مىشد و شير شتران كم مىشد ؛ آنها با ازلام به قماربازى مىپرداختند ، به اين ترتيب كه چوبههاى تير را انتخاب مىكردند و با آنها به قمار مىپرداختند ، الّا اين كه تيرهاى قمار ده تا بود كه هفت عدد از آنها داراى شانس و نصيب بود و سهتاى ديگر داراى شانس و نصيب نبود . امّا هفتتايى كه داراى شانس بود ؛ به ترتيب اينها بودند : « فذ » كه داراى يك سهم بود ، « توأم » كه داراى دو سهم بود ، « رقيب » كه داراى سه سهم بود ، « حلس » كه داراى چهار سهم بود و « نافس » كه داراى پنج سهم بود و . . . و سهتايى كه هيچ بهره و نصيبى نداشتند ؛ عبارت بود از : منيح و سفيح و وغد . ( 3 ) حيوانى كه بنا بود مورد قمار قرار گيرد به صورت نسيه خريدارى مىشد و سپس قصابى آن را ذبح مىكرد و به ده قسمت مساوى تقسيم مىكرد و خودش سر و پاهاى حيوان را به عنوان حق سلّاخ بر مىداشت . آنگاه تيرهاى دهگانه آورده مىشد و عدهاى از افراد به دور آن جمع مىشدند و هر گروهى به اندازهء قدرت و توانايى خودش تيرها را انتخاب مىكرد . آنگاه كه هر شخص يا گروهى تيرهاى خود را مىشناخت ، آن را به مرد ناتوان و از نظر افتادهاى مىدادند كه معروف بود ؛ هيچگاه در عمر خويش پول نداده است كه گوشت بخرد و بخورد و اين شخص « حرضه » ناميده مىشد . سپس « مجعول » كه پارچهء سفيدى بود آورده مىشد و بر روى دستان اين مرد پهن مىشد و بر روى آن « سلفه » كه قطعهاى از پارچهء ضخيم بود گذاشته مىشد تا اين مرد نتواند تير افرادى را كه مىخواهد لمس كرده و خارج كند . ( 4 ) در اين هنگام مرد ديگرى مىآمد و پشت سر « حرضه » مىنشست كه « رقيب » ناميده مىشد . سپس « حرضه » چوبههاى تير را به هم مىزد و يكى را بيرون مىكشيد و بدون آن كه نگاه كند ؛