الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

110

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

( 1 ) أزلام عرب خداوند متعال مىفرمايد : « حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَ ما أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ وَ الْمُنْخَنِقَةُ وَ الْمُتَرَدِّيَةُ وَ النَّطِيحَةُ وَ ما أَكَلَ السَّبُعُ إِلَّا ما ذَكَّيْتُمْ وَ ما ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلامِ ذلِكُمْ فِسْقٌ » « 1 » ، مردار ، خون ، گوشت خوك و آنچه با نام غير خدا ذبح شود ، خفه شده ، با ضربه مرده ، سقوط كرده ، به ضرب شاخ مرده ، باقيماندهء صيد درندگان ، جز آن چه را كه تذكيه كنيد و آنچه براى بت‌ها ذبح شده و آنچه را با قرعه ( تيرهاى قمار ) نصيبتان شود ، همه بر شما حرام شده و روى آوردن به آنها سرپيچى از فرمان الهى است . ( 2 ) قمى در تفسير نصب مىفرمايد : قريشىها صخره‌هايى را پرستش مىكردند و براى آنها قربانى مىكردند . و « أزلام » ، عبارت از اين بود كه حيوان حلال گوشتى را معين مىكردند و آن را به ده قسمت تقسيم مىكردند و سپس بر سر آن جمع مىشدند و ده تير را معين مىكردند و كه هفت تا از آنها داراى شانس و نصيب بود و سه‌تاى ديگر شانس و نصيب نداشت . تيرهايى داراى شانس عبارت بود از : فذّ ، توأم ، مسبل ، نافس ، حلس ، رقيب و معلّى كه فذّ داراى يك سهم و توأم داراى دو سهم و مسبل داراى سه سهم و نافس داراى چهار سهم و حلس داراى پنج سهم و رقيب داراى شش سهم و معلّى داراى هفت سهم بوده است . تيرهايى هم كه داراى سهمى نبودند عبارت بود از : سفح ، منيح و وغد . در اين ميان ، پول حيوان ذبح شده بر عهدهء كسانى بود كه تيرهاى بدون شانس به آنها رسيده بود و اين قمارى بود كه خداوند عز و جلّ آن را حرام كرده بود . « 2 » ( 3 ) يعقوبى در كتاب تاريخش ، فصل خاصّى را با عنوان « ازلام العرب » به اين امر اختصاص داده و گفته است : « عرب در تمام كارهايش به أزلام فال مىزد . اين أزلام همان چوبه‌هاى تير

--> ( 1 ) . مائده ( 5 ) ، 3 . ( 2 ) . تفسير قمى ، ج 1 ، ص 161 ، 162 و به نقل از او در مجمع البيان ، ج 3 ، ص 244 از صادقين عليها السّلام . و شيخ طوسى در تبيان ، ج 3 ، ص 433 مىگويد : ازلام عبارت بود از تيرهاى چوبى كه در جاهليت بر بعضى از آنها نوشته شده بود : امرنى ربّى ؛ خدا امر كرده است ، و بر بعضى ديگر نوشته شده بود : نهانى ربّى ؛ خدا نهى كرده است . آنها هنگامى كه مىخواستند به سفر بروند يا كار مهمّى را انجام دهند ، با آن تيرها استخاره مىكردند و اگر امر خارج مىشد ؛ به دنبال آن كار مىرفتند و اگر نهى خارج مىشد ؛ آن را ترك مىكردند و اگر تيرى خارج مىشد كه چيزى بر آن نوشته نشده بود ؛ كار خويش را اعاده مىكردند . تا اين كه خداوند آن كار را حرام نمود . اين نقل از حسن بصرى و جماعتى از مفسّرين در مجمع البيان ، ج 3 ، ص 244 آمده است .