الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

105

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

عزّى درختى بود كه در وادى نخلة در شرق مكه به سوى طائف قرار داشت و مخصوص غطفان بود و اسلام آن را قطع كرد . « 1 » براى اين درخت درهء بزرگى را از وادى حراض كه بدان سقام گفته مىشد در راستاى غمير از چشمه مصعد به سوى عراق در نظر گرفته بودند كه نه ميل بعد از ذات العرق به سوى باغ امتداد داشت . ( 1 ) از جمله شواهد دوگانه‌پرستى آنها كه در بت‌پرستىشان مشهود بود اين كه بت‌هاى يعوق و يغوث و سواع معانى خاصى داشتند . سواع به معناى الههء مرگ و شرور بود و در مقابل آن يعوق قرار داشت كه به معناى نگهدارندهء از مرگ و شر بود و يغوث به معناى چيزى بود كه از او استغاثه و كمك خواسته مىشود . « 2 » شايد اين دوگانه‌پرستى در اصل از مجوسىها اخذ شده باشد ؛ به خصوص كه آنها قربانىهايى را به آتش تقديم مىكردند و آن را براى نزول باران و به هنگام قسم خوردن و پيمان بستن و قراردادها بر مىافروختند . « 3 » ( 2 ) هبل از جنس عقيق سرخ بود كه به صورت انسان تراشيده شده بود و دست راستش از طلا بود و تيرك‌هايى در جلويش قرار داشت و هنگامى كه در امرى با هم اختلاف مىكردند و يا مىخواستند به سفرى بروند يا عملى را انجام دهند ؛ نزد هبل مىآمدند و با آن تيرك‌ها فال مىگرفتند و هر نتيجه‌اى كه خارج مىشد ؛ بدان عمل مىكردند . از جمله براى عبد المطلب در قصّهء سر بريدن فرزندش عبد اللّه با اين تيرك‌ها فال گرفتند . همچنين براى طلب استخاره در امر ازدواج با اين تيرك‌ها فال مىگرفتند . آنها به هنگامى كه در مورد بچهء تازه متولد شده‌اى شك مىكردند ؛ هديه‌اى را به هبل تقديم مىكردند و سپس به چوبه‌هاى تير أزلام ( قداح ) فال مىگرفتند و اگر « صريح » خارج مىشد فرزند را در نسبش صريح مىدانستند و اگر « ملصق » خارج مىشد ، آن را از خود نمىدانستند . « 4 » ( 3 ) از جمله بت‌هاى مشهور ديگر عبارت بود از : ذو الخلصة كه بت خثعم و بجيله و ازد السرات بود و اين بت ، صخرهء سفيدى بود كه شكل تاجى بر سر آن تراشيده شده بود . اين بت داراى جايگاه و مقامى بود كه به سوى آن حجّ مىكردند . قابل ذكر است كه نام اين بت ، ذو الخصلة يمنى است و كعبهء آن هم كعبه يمانى بوده است .

--> ( 1 ) . الاصنام ، ص 17 و طبرسى از مجاهد نقل كرده است ، ج 9 ، ص 266 و معجم البلدان در مادهء عزّى . ( 2 ) . العصر الجاهلى ، ص 90 . ( 3 ) . الحيوان ، ج 4 ، ص 461 و بعد از آن . ( 4 ) . الاصنام ، ص 28 . به تفصيل در مورد أزلام بحث خواهد شد .