الشيخ عباس القمي
1498
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي )
بريدن سر ميّت ، زيرا كه ما قرار داديم مرده را به منزلهء بچه در شكم مادر پيش از آن كه روح او را دميده شود و قرار داديم در نطفه بيست دينار تا آخر مسأله . پس آن شخص برگشت به خراسان ، چون به خراسان رسيد ديد اشخاصى را كه حضرت اموالشان را قبول نفرمود و ردّ كرد فطحى مذهب شدهاند و شطيطه بر مذهب حقّ باقى است ، پس سلام حضرت را به او رسانيد و هميان و شقّهء كفن كه حضرت براى او فرستاده بود به او رسانيد ، پس نوزده روز زنده بود هم چنان كه حضرت فرموده بود . و چون وفات يافت حضرت براى تجهيز او آمد در حالى كه سوار بر شتر بود ، و چون از امر او فارغ شد سوار بر شتر خود شد و برگشت به طرف بيابان و فرمود : آگاهى ده ياران خود را و برسان به ايشان سلام مرا و بگو به ايشان كه من كسى كه جارى مجراى من است از امامان لا بدّ و ناچاريم از آن كه بايد حاضر شويم به جنازههاى شما در هر شهرى كه باشيد ، پس از خدا بپرهيزيد در امر خودتان . [ 1 ] ( مؤلّف گويد كه ) : در جواب سؤال از بريدن سر ميّت جواب حضرت را بالتّمام در روايت نقل نكردهاند ، روايتى در اين باب از حضرت صادق عليه السّلام وارد شده كه در ذكر آن جواب حضرت كاظم عليه السّلام معلوم مىشود ، و آن روايت اين است كه ابن شهر آشوب نقل كرده كه ربيع حاجب رفت نزد منصور در حالى كه در طواف خانه بود و گفت : يا امير المؤمنين ! ديشب گذشته فلان كه مولاى تو است مرده و سر او را بعد از مردنش بريدهاند . منصور برافروخته شد و غضب كرد و گفت به اين شبرمه و ابن ابى ليلى و جمعى ديگر از قاضىها و فقها كه چه مىگويند در اين مسأله ؟ تمامى گفتند : كه نزد ما در اين مسأله چيزى نيست و منصور مىگفت بكشم آن شخص را كه اين كار كرده يا نكشم ، در اين حال گفتند به منصور كه جعفر بن محمد عليه السّلام داخل در سعى شد ، منصور به ربيع گفت : برو اين مسأله را از او بپرس ، ربيع چون پرسيد
--> [ 1 ] مناقب ، ج 4 ، ص 291 ؛ بحار الأنوار ، ج 48 ، ص 73 ؛ الثاقب فى المناقب ، ص 378 ؛ إثبات الهداة ، ج 5 ، ص 575 ، ح 144 .