الشيخ عباس القمي

704

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي )

مؤمنان ! و اى يادگار بزرگواران . پس يكى از عمّه‌هاى آن حضرت آمد و شيون كرد و گفت : گواهى مىدهم اى نور ديدهء من كه در اين وقت شنيدم كه جنّيان بر تو نوحه مىكردند و مىگفتند : و انّ قتيل الطّفّ من آل هاشم * أذلّ رقابا من قريش فذلّت « 1 » [ درخواست امّ سلمه از امام عليه السّلام ] و موافق روايت قطب راوندى و ديگران ، امّ سلمه - زوجه طاهرهء حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - در وقت خروج آن حضرت ، به نزد آن جناب آمد ، عرض كرد : اى فرزند ! مرا اندوهناك مگردان به بيرون رفتن به سوى عراق زيرا كه من شنيدم از جدّ بزرگوار تو كه مىفرمود كه فرزند دلبند من حسين در زمين عراق كشته خواهد شد ، در زمينى كه آن را كربلا گويند . حضرت فرمود كه : اى مادر ! به خدا سوگند كه من نيز اين مطلب را مىدانم و من لامحاله بايد كشته شوم و مرا از رفتن چاره‌اى نيست و به فرمودهء خدا عمل مىنمايم ، به خدا قسم كه مىدانم در چه روز كشته خواهم شد و مىشناسم كشندهء خود را ، و مىدانم كه آن بقعه را كه در آن مدفون خواهم شد ، و مىشناسم آنان را كه با من كشته مىشوند از اهل بيت و خويشان و شيعيان خودم ، و اگر خواهى اى مادر ، به تو بنمايم جايى را كه در آن كشته و مدفون خواهم گرديد . پس آن حضرت به جانب كربلا اشاره فرمود ، به اعجاز آن حضرت زمينها پست شد و زمين كربلا نمودار گشت و امّ سلمه محلّ شهادت آن حضرت را و مضجع و مدفن او را و لشكرگاه او را بديد و هاىهاى بگريست . پس حضرت فرمود كه : اى مادر ! خداوند مقدّر فرموده و خواسته مرا ببيند كه من به جور و ستم شهيد گردم و اهل بيت و زنان و جماعت مرا متفرّق و پراكنده ديدار كند و اطفال مرا مذبوح و اسير در غل و زنجير نظاره فرمايد ، در حالتى كه

--> ( 1 ) بحار الأنوار ، ج 45 ، ص 88 ؛ كامل الزيارات ، باب 21 ، ح 9 ؛ جلاء العيون ، ص 599 به نقل از كامل .