الشيخ عباس القمي

702

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي )

و عقل تو نكاهد و به مروّت و فضل تو كاهش نرسد . همانا من مىترسم بر تو كه داخل يكى از بلاد شوى و اهل آن مختلف الكلمه شوند ، گروهى با تو و طايفه‌اى مخالف تو باشند و كار به جدال و قتال منتهى شود . آن وقت اوّل كس تويى كه هدف تير و نشان شمشير شوى و خون تو ، كه بهترين مردمى از جهت نفس و از قبل پدر و مادر ، ضايع شود و اهل بيت شريف ذليل و خوار شوند . حضرت فرمود كه : اى برادر ! پس به كجا سفر كنم ؟ گفت ! برو به مكّه و در همان جا قرار گير ، و اگر اهل مكّه با تو شيوهء بىوفايى مسلوك دارند متوجّه بلاد يمن شو كه اهل آن بلاد شيعيان پدر و جدّ تواند و دلهاى رحيم و عزمهاى صميم دارند ، و بلاد ايشان گشاده است ، و اگر در آنجا نيز كار تو استقامت نيابد متوجّه كوهستان‌ها و ريگستان‌ها و درّه‌ها شو و پيوسته از جايى به جايى منتقل شو تا ببينى كه عاقبت كار مردم به كجا منتهى شود . حضرت فرمود كه : اى برادر ! هرآينه نصيحت و مهربانى كردى و اميد دارم كه رأيت محكم و متين باشد . و موافق بعضى روايات ، پس محمّد بن حنفيّه سخن را قطع كرد و بسيار گريست . و آن امام مظلوم نيز گريست ، پس فرمود كه : اى برادر ! خدا تو را جزاى خير دهد نصيحت كردى و خير خواهى نمودى . اكنون عازم مكّهء معظّمه گرديده‌ام و مهيّاى اين سفر شده‌ام و برادران و فرزندان برادران و شيعيان خود را با خود مىبرم و اگر تو خواهى در مدينه باش و ديده‌بان و عين من باش و آنچه سانح شود به من بنويس . پس آن حضرت دوات و قلم طلبيده و وصيّت‌نامه نوشت و آن را هم پيچيد و مهر كرد و به دست او داد و در آن ميان شب روانه شد . « 1 » و موافق روايت شيخ مفيد ، در وقت بيرون رفتن از مدينه اين آيه را آن حضرت تلاوت نمود كه در بيان قصّهء بيرون رفتن حضرت موسى از ترس فرعون به سوى مدين .

--> ( 1 ) بحار الانوار ، ج 44 ، ص 329 ؛ مناقب ابن شهر آشوب ، ج 4 ، ص 96 ؛ جلاء العيون ، ص 59 - 599 .