الشيخ عباس القمي

70

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي )

ديگران اختيار كند مگر به چيزى چند كه خدا به آن امر كرده است . و ادب هر كس را رعايت مىكرد ، و هر كه عذر مىطلبيد قبول عذر او مىنمود ، و تبسّم بسيار مىكرد ، و در غير وقت نزول قرآن و موعظه ، و هرگز صداى خنده‌اش بلند نمىشد . و در خورش و پوشش بر بندگان خود زيادتى نمىكرد . و هرگز كسى را دشنام نداد ، و هرگز زنان و خدمتكاران خود را نفرين نكرد و دشنام نداد ، و هر آزاد و غلام و كنيز كه براى حاجتى مىآمد برمىخاست و با او مىرفت . و درشت خود نبود و در خصومت صدا بلند نمىكرد و بد را به نيكى جزا مىداد ، و به هر كه مىرسيد ابتدا به سلام مىكرد و ابتدا به مصافحه مىنمود و در هر مجلسى كه مىنشست ياد خدا مىكرد و اكثر نشستن آن حضرت رو به قبله بود و هر كه نزد او مىآمد او را گرامى مىداشت ، و گاهى رداى مبارك خود را براى او پهن مىكرد و او را ايثار مىنمود به بالش خود . و رضا و غضب ، او را از گفتن حقّ مانع نمىشد ، و خيار را گاه با رطب و گاه با نمك تناول مىفرمود . و از ميوه‌هاى تر خربزه و انگور را دوست‌تر مىداشت ، و اكثر خوراك آن حضرت آب و خرما يا شير و خرما بود . گوشت و ثريد و كدو را بسيار دوست مىداشت ، و شكار نمىكرد اما گوشت شكار را مىخورد ، و پنير و روغن مىخورد و از گوسفند دست و كتف را و از شوربا كدو را ، و از نان خورش سركه را ، و از خرما عجوه را ، و از سبزيها كاسنى و باذروج - كه ريحان كوهى است - دوست مىداشت و سبزى نرم را . شيخ طبرسى گفته است كه : تواضع و فروتنى آن حضرت به مرتبه‌اى بود كه در جنگ خيبر و بنى قريظه و بنى النّضير بر درازگوشى سوار شده بود كه لجامش و جلش از ليف خرما بود و بر اطفال و زنان سلام مىكرد . روزى شخصى با آن حضرت سخن مىگفت و مىلرزيد ، فرمود كه : چرا از من مىترسى ؟ من پادشاه نيستم . « 1 »

--> ( 1 ) مناقب ابن شهر آشوب ، ج 1 ، ص 145 .