الشيخ عباس القمي

58

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي )

متفرّق سازد . « 1 » و از ابن عبّاس روايت است كه : چون چاشت براى اطفال طعام مىآوردند آن‌ها از يكديگر مىربودند و آن حضرت دست دراز نمىكرد ، و چون كودكان از خواب بيدار مىشدند ، ديده‌هاى ايشان آلوده بود و آن حضرت روى شسته و خوشبو از خواب بيدار مىشد . « 2 » و به سند معتبر ديگر روايت كرده است ، كه : روزى عبد المطّلب نزديك كعبه نشسته بود ، ناگاه منادى ندا كرد كه فرزندى محمّد نام از حليمه ناپيدا شده است ، پس عبد المطّلب در غضب شد و ندا كرد : اى بنى هاشم ! و اى بنى غالب ! سوار شويد كه محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلم ناپيدا شده است ، و سوگند ياد كرد كه از اسب به زير نمىآيم تا محمّد را بيابم يا هزار اعرابى و صد قرشى را بكشم . و در دور كعبه مىگرديد و اين شعر مىخواند : يا ربّ ردّ راكبى محمّدا * ردّا الىّ و اتّخذ عندي يدا يا ربّ آن محمّدا لن يوجدا * تصبح قريش كلّهم مبدّدا يعنى : اى پروردگار من ! برگردان به سوى من شهسوار من محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلم را و نعمت خود را بار ديگر بر من تازه گردان . پروردگارا ! اگر محمّد پيدا نشود تمام قريش را پراكنده خواهم كرد . پس ندايى از هوا شنيد ، كه : حقّ تعالى محمّد را ضايع نخواهد كرد . پرسيد كه : در كجا است ؟ ندا رسيد كه در فلان وادى است ، در زير درخت خار امّ غيلان . « 3 » چون به آن وادى رفتند ، آن حضرت را ديدند كه به اعجاز خود از درخت خار رطب آبدار مىچيند و تناول مىنمايد و دو جوان نزديك آن حضرت ايستاده‌اند ،

--> ( 1 ) مناقب ابن شهر آشوب ، ج 1 ، ص 59 ؛ الخرائج و الجرائح ، ج 1 ، ص 81 . ( 2 ) مناقب ابن شهر آشوب ، ج 1 ، ص 60 ؛ سيرهء ابن كثير ، ج 1 ، ص 242 . ( 3 ) ظاهرا خار مغيلان كما اين كه در حياة القلوب ، ج 3 ، ص 173 آمده است .