الشيخ عباس القمي

55

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي )

از عمر آن حضرت گذشته بود . و از براى خديجه به تجارت شام رفت در هنگامى كه بيست و پنج سال از عمر شريفش گذشته بود . « 1 » در نهج البلاغه از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام منقول است كه : حقّ تعالى مقرون گردانيده با حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم بزرگتر ملكى از ملائكهء خود را كه در شب و روز آن حضرت را بر مكارم آداب و محاسن اخلاق وامىداشت و من پيوسته با آن حضرت بودم مانند طفلى كه از پى مادر خود برود ، و هر روز براى من علمى بلند مىكرد از اخلاق خود ، و امر مىكرد مرا كه پيروى او نمايم و هر سال مدّتى در كوه حراء مجاورت مىنمود كه من او را مىديدم و ديگرى او را نمىديد ، و چون مبعوث شد به غير از من و خديجه در ابتداى حال كسى به او ايمان نياورد و مىديدم نور وحى و رسالت را و مىبوييدم شميم نبوّت را . « 2 » ابن شهر آشوب و قطب راوندى و ديگران روايت كرده‌اند از حليمه بنت ابى ذؤيب ، كه نام او عبد اللّه بن الحارث بود از قبيلهء مضر ، و حليمه زوجهء حارث بن عبد العزّى بود ، حليمه گفت كه : در سال ولادت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم خشك‌سالى و قحط در بلاد ما به هم رسيد و با جمعى از زنان بنى سعد بن بكر به سوى مكّه آمديم كه اطفال از اهل مكّه بگيريم و شير بدهيم ، و من بر مادهء الاغى سوار بودم كم راه ، و شتر ماده‌اى همراه داشتيم كه يك قطره شير از پستان او جارى نمىشد و فرزندى همراه داشتم كه در پستان من آن قدر شير نمىيافت كه قناعت به آن تواند كرد و شبها از گرسنگى ديده‌اش آشناى خواب نمىشد و چون به مكّه رسيديم هيچ يك از زنان ، محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلم را نگرفتند براى آن كه آن حضرت يتيم بود و اميد احسان از پدران مىباشد . « 3 » پس ناگاه من مردى را با عظمت يافتم كه ندا همىكرد و فرمود : اى گروه

--> ( 1 ) مناقب ابن شهر آشوب ، ج 1 ، ص 223 . ( 2 ) نهج البلاغه ، خ 192 . ( 3 ) بعضى از بزرگان نخستين بخش اين گزارش تاريخى را ساختگى مىدانند .