الشيخ عباس القمي
44
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي )
مىشدند و حقّ تعالى دفع شدايد از ايشان مىنمود . و آن بزرگوار را ده پسر و شش دختر بود كه بيايد ذكر ايشان در ذكر خويشان حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم . و عبد اللّه برگزيدهء فرزندان او بود ، و او و ابو طالب و زبير مادرشان فاطمه بنت عمرو بن عايذ بن عمران بن مخزوم « 1 » بود . و چون جنابش از مادر متولّد شد بيشتر از احبار يهود و قسّيسين نصارى و كهنه و سحره دانستند كه پدر پيغمبر آخر الزّمان صلّى اللّه عليه و آله و سلم از مادر بزاد زيرا كه گروهى از پيغمبران بنى اسرائيل مژدهء بعثت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم را رسانيده بودند ، و طايفهاى از يهود كه در اراضى شام مسكن داشتند جامهء خونآلودى از يحيى پيغمبر عليه السّلام در نزد ايشان بود و بزرگان دين علامت كرده بودند كه چون خون اين جامه تازه شود همانا پدر پيغمبر آخر الزّمان متولّد شده است ، و شب ولادت آن حضرت از آن جامه كه صوف سفيد بود خون تازه بجوشيد . بالجمله عبد اللّه چون متولّد شد نور نبوى صلّى اللّه عليه و آله و سلم كه از ديدار هر يك از اجداد پيغمبر لامع بود از جبين او ساطع گشت و روز تا روز همىباليد تا رفتن و سخن گفتن توانست ، آنگاه آثار غريبه و علامات عجيبه مشاهده مىفرمود چنان كه روزى به خدمت پدر عرض كرد كه : هرگاه من به جانب بطحاء كوه ثبير سير مىكنم ، نورى از پشت من ساطع شده دو نيمه مىشود يك نيمه به جانب مشرق ، و نيمى به سوى مغرب كشيده مىشود آنگاه سر به هم گذاشته دايره گردد ، پس از آن مانند ابر پارهاى بر سر من سايه گسترد و از پس آن درهاى آسمان گشوده شود و آن نور به فلك در رود و بازشده در پشت من جاى كند و وقتگاه باشد كه چون در سايهء درخت خشكى جاى كنم آن درخت سبز و خرّم شود و چون بگذرم باز خشك شود و بسا باشد كه چون بر زمين نشينم بانگى به گوش من رسد كه اى حامل نور محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلم ! بر تو سلام باد .
--> ( 1 ) نك : الكامل ، ج 1 ، ص 566 ؛ جمهرة النسب ، 29 .