الشيخ عباس القمي
45
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي )
[ نذر عبد المطلب و ذبح ] عبد المطّلب فرمود : اى فرزند ، بشارت باد تو را ، مرا اميد آن است كه پيغمبر آخر الزمان از صلب تو پديدار شود و در اين وقت عبد المطلب خواست تا نذر خود را ادا كند ، چه آن زمان كه حفر زمزم مىفرمود و قريش با او بر طريق منازعت مىرفتند با خداى خود عهد كرد كه چون او را ده پسر آيد تا در چنين كارهايش پشتوانى كنند يك تن را در راه حقّ قربانى كند در اين وقت كه او را ده پسر بود تصميم عزم داد تا وفا به عهد كنم . [ قرعهكشى ] پس فرزندان را جمع آورد ، و ايشان را از عزيمت خود آگهى داد ، همگى گردن نهادند ، پس بر آن شد كه قرعه زنند به نام هر كه بر آيد قربانى كند ، پس قرعه زدند به نام عبد اللّه بر آمد ، « 1 » عبد المطّلب دست عبد اللّه را گرفت و آورد ميان إساف و نائلة كه جاى نحر بود « 2 » و كارد بر گرفت تا او را قربانى كند ، برادران عبد اللّه و جماعت قريش و مغيرة بن عبد اللّه بن عمرو بن مخزوم مانع شدند و گفتند : چندان كه جاى عذر باقى است نخواهيم گذاشت عبد اللّه ذبح شود ، ناچار عبد المطّلب را بر آن داشتند كه در مدينه زنى است كاهنه و عرّافه نزد او شوند تا او در اين كار حكومت كند و چاره انديشد ، چون به نزد آن زن شدند گفت : در ميان شما ديت مرد بر چه مىنهند ؟ گفتند : بر ده شتر . گفت : هم اكنون به مكّه برگرديد و عبد اللّه را با ده شتر قرعه زنيد اگر به نام شتران بر آمد فداى عبد اللّه خواهد بود ، و اگر به نام عبد اللّه بر آمد فديه را افزون كنيد و بدين
--> ( 1 ) عيون اخبار الرضا عليه السّلام ، ج 1 ، باب 18 . ( 2 ) نك : معجم البلدان ، ج 1 ، ص 170 .