الشيخ عباس القمي
39
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي )
و قبيلهء بنى مخزوم و بنى سهم بن عمرو بن هصيص ، و بنى عدىّ بن كعب از انصار بنى عبد الدّار شدند و با اولاد عبد الدّار به خانهء مكّه آمدند و سوگند ياد كردند كه اولاد عبد مناف را به كار ايشان مداخلت ندهند و مردم عرب اين جماعت را « احلاف » لقب دادند . و چون جماعت احلاف و مطيّبين از پى كين بر جوشيدند و ادوات مقاتله طراز كردند ، دانشوران و عقلاى جانبين به ميان درآمده گفتند : اين جنگ جز زيان طرفين نباشد ، و از اين آويختن و خون ريختن ، قريش ضعيف گردند و قبايل عرب بديشان فزونى جويند بهتر آن است كه كار به صلح رود و در ميانه مصالحه افكندند و قرار بدان نهادند كه سقايت و رفادت با اولاد عبد مناف باشد ، و حجابت و لوا و دار النّدوه را اولاد عبد الدّار تصرّف كنند پس از جنگ بازايستادند و با هم به مدارا شدند ، آنگاه اولاد عبد مناف از بهر آن دو منصب با هم قرعه زدند و آن هر دو به نام هاشم بر آمد ، پس در ميان اولاد عبد مناف و عبد الدّار مناصب خمسه همى به ميراث مىرفت چنان كه در زمان حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم ، عثمان بن ابى طلحة بن عبد العزّى بن عثمان بن عبد الدّار كليد مكّه داشت ، و چون حضرت فتح مكّه كرد ، عثمان را طلبيد و مفتاح را به دو داد و اين عثمان چون به مدينه هجرت كرد كليد را به پسر عمّ خود شيبه گذاشت و در ميان اولاد او بماند . امّا لوا در ميان اولاد عبد الدّار بود تا آن زمان كه مكّه مفتوح گشت ، ايشان به خدمت آن حضرت رسيده عرض كردند : اجعل اللّواء فينا . آن حضرت در جواب فرمود : الإسلام اوسع من ذلك . كنايت از آن كه اسلام از آن بزرگتر است كه در يك خاندان رايات فتح آن بسته شود ، پس آن قانون بر افتاد . و دار النّدوه تا زمان معاويه برقرار بود و چون او امير شد آن خانه را از اولاد عبد الدّار بخريد و دار الأماره كرد . امّا سقايت و رفادت از هاشم به برادرش مطّلب رسيد و از او به عبد المطّلب بن هاشم افتاد ، و از عبد المطّلب به فرزندش ابو طالب رسيد ، و چون ابو طالب اندك